سارا تصور میکرد شغلش که مستلزم سفرهای کاری طولانیمدت بود، فرصتی برای نفس کشیدن و فاصله گرفتن از فضای مسموم خانه است. اما حتی صدها کیلومتر دورتر هم تحت نظر بود. چون رامین، شریک زندگیاش طی پنج سال گذشته، با نصب نرمافزار جاسوسی روی گوشیاش – بدون اطلاع او – موقعیت مکانیاش را ردیابی میکرد.
او از طریق آیپدی که سارا در خانه جا گذاشته بود، از راه دور به حسابهای شبکههای اجتماعی سارا و حتی تاریخچه سرچ او در گوگل دسترسی داشت. تا اینکه یک روز رامین متوجه گفتوگوی خصوصی سارا با مادرش درباره ترک رابطهاش شد و از آن برای تحقیر و تهدید بیشتر استفاده کرد تا سارا احساس کند دیگر نمیتواند برای کمک گرفتن به کسی اعتماد کند.
این داستان، بازتاب واقعی زندگی بسیاری از افرادی است که درگیر خشونت خانگی از طریق ابزارهای نوین شدهاند. در شرایطی که تکنولوژی در زندگی روزمره افراد جای زیادی باز کرده است، آزارگران راههای پنهانتری برای کنترل کردن پیدا کردهاند. راههایی که ممکن است اطرافیان تا مدتها متوجه آن نشوند.