نظرسنجیهای موسسات بزرگ فناوری نشان میدهد که سهچهارم مدیران ارشد فکر میکنند کارمندانشان مهارت لازم برای کار با دادهها را دارند، اما در دنیای واقعی، از هر چهار کارمند، فقط یک نفر حس میکند زبان دادهها را میفهمد!
این فاصلهی عمیق بین تصور مدیران و واقعیتِ کارمندان، نشاندهندهی کمبود مهارت مهمی است که امروزه به نام «سواد اطلاعاتی» یا «سواد داده» (Data Literacy) شناخته میشود. رهبران کسب و کارها در یک موضوع کاملاً همنظرند: «در زمانهی فعلی، توانایی کار با داده، نیاز اصلیِ تمام افراد سازمان است و نمیتوان آن را یک مهارت جانبی در نظر گرفت.»
سواد داده چیست؟
همانطور که یک فرد باسواد میتواند کتاب بخواند و پیام آن را درک کند، فردی که سواد داده دارد میتواند آمار و ارقام را بخواند، معنای آنها را تحلیل کند و پیامِ پنهان در دل اعداد را به دیگران انتقال دهد. انباشت تمام دادههای جهان در سرورهای یک شرکت، مانند این است که بزرگترین کتابخانهی دنیا را در اختیار داشته باشید، اما الفبا را بلد نباشید!
نمونههایی از مهارتهای پایهی سواد داده
شکل و اندازهی سواد داده برای همهی افراد سازمان یکسان نیست. کسی انتظار ندارد یک کارشناس تولید محتوا یا مدیر فروش مانند یک برنامهنویس یا تحلیلگر سیستم، فرمولهای پیچیده را بشناسد. با این حال، هر کسی که در کارش با اطلاعات سر و کار دارد، به حداقل مهارتهای زیر نیاز خواهد داشت:
- درک مفاهیم پایهی آماری (مانند میانگین) و توانایی تشخیص تفاوت میان علت واقعی و تصادف
- جمعآوری، مرتبسازی و جدا کردن اطلاعات مفید از میان انبوهی از اطلاعات خام
- توانایی خواندن و تفسیر درستِ نمودارها، گرافها و تصاویر آماری
- نگاه انتقادی به اطلاعات برای تشخیص خطاها و جلوگیری از فریب خوردن توسط آمارهای گمراهکننده
- گرفتن تصمیمهای کاری بر اساس درک دقیق از اطلاعات مستند، نه صرفاً بر اساس حدس و گمانهای شخصی
- داستانسرایی با دادهها برای انتقال آسانِ مفاهیم به افرادی با دانش کمتر
- استفاده از آمار معتبر برای اثبات یک استدلال یا توجیه برنامهی کاری جدید
چرا سواد داده اینقدر مهم است؟
سواد داده فقط برای تحلیلگران داده نیست. اگر این مهارت فقط در اختیار چند متخصص محدود بماند، بین بخشهای مختلف شرکت زبان مشترکی برای فهم مسئلهها و تصمیمگیری شکل نمیگیرد؛ در نتیجه، گزارشها تولید میشوند، اما به تصمیم بهتر تبدیل نمیشوند.
کارشناسان استراتژی داده به نکتهی جالبی اشاره میکنند. آنها شرکتهای زیادی را میبینند که میلیاردها تومان خرج خرید نرمافزارها، سیستمهای مدیریت مشتری (CRM) و ابزارهای جدید تحلیل گزارش میکنند، اما کارمندان هیچ استفادهی مفیدی از آنها نمیکنند. ریشهی این مشکل، نبود سواد داده است. اگر دادهها قرار نیست راه و رسم نوآوری را نشان دهند و فقط قرار است در اکسل خاک بخورند، پس اصلاً به چه دردی میخورند؟
در دنیایی که روزبهروز با دادههای بیشتری احاطه میشود، شرکتهایی برندهاند که افراد باسوادتر (در حوزهی داده) را در اختیار دارند.
میرو کازاکوف، مدرس دانشگاه MIT
آموزش مهارت سواد داده در سازمانها
تبدیل کردن یک شرکت سنتی که با تصمیمات «احساسی» و «هیجانی» مدیریت میشود به مجموعهای متکی بر اعداد، پروژهی یکشبه نیست. پژوهشگران برترِ مدیریت معتقدند برای شروع این مسیر، ابتدا باید «زبان مشترک» در شرکت بسازید تا تمام کارمندان، معنی اصطلاحات اولیهی کاری را به طور یکسان متوجه شوند.
در گام بعدی، مدیران باید آموزشهای عملی و ساده تدارک ببینند و از همه مهمتر، فرهنگ کنجکاوی را تشویق کنند. در بسیاری از شرکتها، اگر کارمند بداند نشان دادن آمار واقعی باعث تنبیه میشود، داده را پنهان میکند، گزارش را خوشرنگتر میسازد یا اصلاً سراغ تحلیل نمیرود. فرهنگ دادهمحور از نرمافزار شروع نمیشود؛ از امنیت روانی برای گفتن واقعیت شروع میشود.
این مسیر تدریجی است. برای اینکه کارمندان نترسند، باید آموزش برنامهی سواد داده را به مراحل بسیار کوچک تقسیم کنیم تا آنها با دیدن گستردگی مسیر، احساس ناتوانی نکنند.
کلام آخر؛ نوشداروی کسب و کار
دوران همهگیری کرونا به ما نشان داد که چقدر میتوانیم آمارها را درک کنیم. تقریباً برای همهی مردم عادی شده بود که هر روز نمودارهای میزان ابتلا را چک کنند. همانطور که در زندگی شخصی ضرورتِ داشتنِ این اطلاعات را درک کردیم، کسب و کارها هم فهمیدهاند که بقای آنها فقط به کارمندانی وابسته است که سواد درک دادهها را داشته باشند.
ارائهی آموزش در این زمینه، اعتمادبهنفس بالایی به کارمندان میدهد تا مسیر شرکت را هوشمندانهتر هدایت کنند.
