مرگ نزدیکان، از دست دادن دوستان و فقدان هر چیزی که زمانی برای ما عزیز بود، تجربههایی هستند که هر کدام از ما بارها در شرایط گوناگون در زندگی خود داشتهایم و خواهیم داشت. سوگواری حالتی طبیعی است که هنگام از دست دادن یک شخص یا چیز عزیز پیدا میکنیم و از این رو سوگ را میتوان فرایندی برای بهرسمیتشناختن و پذیرش فقدان درنظر گرفت.
اما امروزه اپهای گالری عکسهای مشترکمان با سوژهی از دست رفته را مدام برای ما یادآوری میکنند، شبکههای اجتماعی هم، فعالیتها، پستها و استوریهای آنها را برای ما زنده میکنند، در اپهای نقشه یا مسیریابی هم به جاهایی که با آن دوستان بودیم برمیخوریم، و تنها یک جستجو کافی است تا تمام خاطرات و گفتگوهای فراموششده را دوباره در برابر خود داشته باشیم؛ در این دنیا، دقیقاً چه چیزی از دست رفته و سوگواری، اگر اصلاً وجود داشته باشد، چه ماهیتی دارد؟
در فضای دیجیتال، شخص از دست رفته هرگز ناپدید نمیشود، بلکه در عکسها، پستها، پیامها و از همه مهمتر، در الگوریتمها، باقی میماند. اینها گذشتهای هستند که حالا در واقعیت وجود ندارد اما در دنیای دیجیتال همواره بازتولید و حاضر میشود.
پذیرش فقدان، شرط لازم سوگواری
زیگموند فروید، عصبشناس اتریشی و پدر روانکاوی، در «سوگواری و مالیخولیا» (۱۹۱۷) بیان میکند که ما برای آن که بتوانیم برای پیوندهای تازه آماده باشیم، باید یک دوران سوگواری را بگذرانیم که در نهایت به ما این توانایی را میدهد که پیوندهای احساسی خود را با آنچه از دست رفته رها کنیم.
در ۱۹۲۳، فروید باور خود را بسط داد. او در «خود و نهاد» نظریهی جایگزینی برای سوگواری ارائه میدهد که طبق آن ما هیچگاه پیوندهای خود را بهطور کلی با سوژهی از دست رفته رها نمیکنیم؛ در نتیجه، از لحاظ روانشناختی مهم این است که ما چگونه میتوانیم چیزی مربوط به فقدان را در خود نگه داریم و همزمان از این فقدان عبور کنیم.
از نظر فروید، پذیرش فقدان و گذر از آن مستلزم پردازش روانشناختی درد و رنج ناشی از آن است. اجتناب از این درد و رنج، فقدان را هضمنشده نگه میدارد و فروید این حالت را، که در آن ارتباط خود با سوژهی از دست رفته حلنشده باقی میماند، مالیخولیا میدانست.
حل شدن پیوند ما با چیزی که از فقدان آن رنج میکشیم، مستلزم سوگواری است. طبق این برداشت، تمایز روانشناختی آشکاری بین حضور و فقدان یک سوژه وجود دارد و ما برای سوگواری باید با این فقدان روبرو شویم؛ اما به باور پژوهشگران، یکی از مشکلات فضای دیجیتال این است که این تمایز ذهنی آشکار بین حضور و فقدان را برای ما از بین میبرد.
فقدان در فضای دیجیتال: وقتی شخص از دست رفته هنوز همه جا است
جسا لینگل (Jessa Lingel)، پژوهشگر ارتباطات و اطلاعات، در یکی از پژوهشهای خود به بررسی ماهیت ارتباط افراد حاضر در شبکهی اجتماعی فیسبوک با حسابهای کاربری متعلق به افراد متوفی میپردازد. او استدلال میکند که اطلاعات حفظشده از افراد متوفی در شبکههای اجتماعی چیزی بیشتر از بقایای دیجیتال است.
ماهیت شبکههای اجتماعی نظیر فیسبوک، باعث میشوند که در فضای دیجیتال ارتباطی میان افراد شکل بگیرد که بسیار پیچیدهتر از ارتباطات فیزیکی است. عکسها و پیامهای مربوط به حساب کاربری شخص از دست رفته، و درکل هویت دیجیتال فرد متوفی، در فرد سوگوار نوعی ادعای مالکیت ایجاد میکند که او همچنان از آنها برای خود معنا میسازد و پیوندهای اجتماعی خود را با توجه به آنها تعریف میکند.
به بیان دیگر، با آن که فرد متوفی دیگر در واقعیت وجود ندارد، اما ارتباط با او در فضای دیجیتال همچنان پابرجا و در دسترس است. این امر لزوماً مانع سوگواری نمیشود، اما به آن ماهیت جدیدی میدهد که همچنان از لحاظ روانشناسی بسیار مبهم و ناشناخته است و با توجه به خصوصیات فرد ممکن است صورتهای بسیار گوناگونی به خود بگیرد.
یکی از انواع این سوگواری دیجیتال را میتوانیم در مطالعهی شروتی دوگان (Shruti Devgan)، پژوهشگر جامعهشناسی، روی پروژهی انصاف (Ensaaf) در فیسبوک ببینیم که کار آن انتشار مداوم تصاویر و اطلاعات افراد ناپدیدشده است. در اینجا، شبکههای اجتماعی شرایطی را ایجاد میکنند که در آن مرز میان فقدان واقعی و تداوم حضور فرد از دست رفته بسیار مبهم میشود.
یادآوری مداوم این که امکان دارد فرد از دست رفته در دنیای واقعی حضور داشته باشد، بستری را برای یک سوگ مداوم ایجاد میکند که دوگان آن را «مالیخولیای دیجیتال» مینامد. در این شرایط، سوگ به امری روزمره تبدیل میشود و آن کارکردی را که در نظریهی فروید داشت از دست میدهد؛ یعنی این کارکرد را که بعد از پایان فرایند سوگ، درد و رنج فقدان از بین برود و بتوانیم از آن بگذریم و پیوندهای جدید برقرار کنیم.
آیا ادامهی رابطه بهمعنای شکست سوگواری است؟
همانگونه که دیدیم، فروید نیز در ادامه به این نظریه متمایل شد که عبور از فقدان لزوماً بهمعنای آن نیست که خود را بهطور کامل از فرد از دست رفته جدا کنیم. هر فقدانی، و هر سوگواریای، تأثیر ملموسی بر شخصیت ما میگذارد و جنبهای از آن ارتباط از دست رفته، طی یک فرایند روانی، در وجود ما نهادینه میشود.
نظریههای جدیدتر سوگ نیز از این ایده حمایت میکنند که هضم فقدان بهمعنی آن نیست که ما بهکلی از تمام جنبههای ارتباط با فرد از دست رفته جدا شویم، بلکه باید آثار آن ارتباط را در خود بهرسمیت بشناسیم. در فرایند سوگواری، نفس ما هویت خود را با عناصر معینی از ارتباط با فرد از دست رفته تعیین میکند و متحول میشود؛ پس کنار آمدن با فقدان میتواند به این معنی باشد که این عناصر جدید را بپذیریم و همزمان غیاب او را برای خود حل کنیم.
رولان بارت در کتاب «خاطرات سوگواری» این تعادل ظریف را بهخوبی توصیف میکند. او، برخلاف دیدگاه دوگانهی فروید، باور دارد که همان اندازه که مالیخولیا یک مکانیسم دفاعی در برابر سوگواری است، سوگواری و میل زودهنگام و بیش از حد به رهایی از پیوندهای از دست رفته یک مکانیسم دفاعی در برابر مالیخولیا است. بارت این را یک لزوم روانشناختی میداند که برای مدت نامعینی خودمان را در یک تأمل مالیخولیایی دربارهی سوژهی از دست رفته غرق کنیم. از نظر او، کنار آمدن با یک فقدان وابسته به این است که بتوانیم یک تعامل پویا بین رها کردن و نگه داشتن برقرار کنیم.
وقتی اندوه بهصورت الگوریتمی بازمیگردد
سادیا ملک (Sadia Malik) روانشناس در یک پژوهش تازه با ۲۴ فرد سوگوار مصاحبه کرده است. او دریافته است که فضای دیجیتال برای یک فرد سوگوار صرفاً یک صندوقچه برای نگهداری بقایا و یادگاریهای روابط از دست رفته نیست. این فضا ممکن است در زمانهایی برای آنها یک بستر برای ادامهی رابطه باشد.
همانگونه که دیدیم، فضای دیجیتال میتواند مرز بین حضور و فقدان را برای ما مبهم کند. شیوههای نگهداری یادگاریها در گذشته چنین قابلیتی نداشتند. یادگاریهایی که پس از فقدان در فضای دیجیتال نگه میداریم، میتوانند باعث فعال شدن الگوریتمهایی بشوند که بهطور پیوسته این روابط را به ما یادآوری و حضور فرد از دست رفته را برای ما بازسازی میکنند.
این پدیدهای است که ملک آن را «بازگشت الگوریتمی اندوه» مینامد؛ پدیدهای که منجر به یک حضور مداوم و جاودانگی نمادین میشود که خارج از فضای دیجیتال و خارج از الگوریتمهایی که بهشدت بر اساس ذهنیات ما شکل گرفتهاند و به آنها جهت میدهند، وجود ندارد.
در چنین فضایی، یک ارتباط متناقض شکل میگیرد: همان یادگاریهایی که به باور اندیشمندانی چون بارت میتوانند به فرد امکان دهند سادهتر با سوگ کنار بیاید، حالا به چیزهایی تبدیل میشوند که سوگ را دشوارتر میکنند یا باعث میشوند هیچگاه از بین نرود.
بهنظر میرسد کلید حل فقدانها در فضای دیجیتال این باشد که اجازه ندهیم الگوریتمها و رابطهای کاربریای که برای هرچه واقعیتر کردن تجربهی ارتباط در این فضا شکل گرفتهاند، هنگام فقدانها و سوگواریها ابتکار عمل را در دست بگیرند. در زمانهای دشواری که این ویژگیها میتوانند در یک چشم به هم زدن واقعیت دردناک فقدان را در ذهن ما محو کنند، باید بیشتر از همیشه در برابر آنها مقاومت کنیم.
سوگواری دیجیتال باید چگونه باشد؟
در فضایی که خصوصیات آن ممکن است مرز میان فقدان و حضور را محو کند، سوگواری نیازمند آن است که اختیار مواجهه با خاطرات را پس بگیریم. اقدامات گوناگونی وجود دارد که میتوانیم با استفاده از آنها کنترل محتوایی را که در فضای دیجیتال با آنها روبرو میشویم در اختیار خودمان نگه داریم:
- در اینستاگرام میتوانیم با انتخاب یک اعلان On This Day، نمایش این نوع اعلان را غیرفعال کنیم
- در قسمت Archive از فهرست تنظیمات اینستاگرام میتوانیم ذخیرهسازی خودکار استوریها را در اکانت خود غیرفعال کنیم. اگر تمایل داریم استوریهایمان بهصورت خودکار ذخیره شوند، بهتر است گزینهی save to gallery را فعال کنیم تا تصاویر بهصورت آفلاین در حافظهی دستگاه ذخیره شوند
- اپهایی مانند واتساپ یا تلگرام این قابلیت را به ما میدهند که چتها را آرشیو و از صفحهی اصلی اپ پنهان کنیم
- اگر واقعاً نیاز داریم یک چت را پاک کنیم اما به برخی اطلاعات درون آن نیاز داریم، اپلیکیشن واتساپ و نسخهی دسکتاپ تلگرام این قابلیت را به ما میدهند که یک نسخهی آفلاین چت را دانلود کنیم. برای این کار کافی است در صفحهی چت روی سهنقطه و سپس Export chat کلیک کنیم
- اپهای گالری گوگل و اپل خاطراتی را با توجه به چهرهها، تاریخها، مناسبتها و مکانها به ما نمایش میدهند. با انتخاب هر خاطرهی خاص میتوانیم تعیین کنیم که این قابلیت برای چهره یا تاریخ یا مکان مربوط به آن خاطره متوقف شود
- غیرفعال کردن پشتیبانگیری آنلاین از اپهای گالری بسیاری از ویژگیهای مربوط به یادآوری خاطرات را نیز در آنها غیرفعال میکند
- بهتر است تا جای ممکن دادهها و خاطرات ارزشمند مربوط به فرد از دست رفته را در محیطی خارج از محل اصلی آنها و دور از الگوریتمها نگه داریم. داشتن یک آرشیو آفلاین روی هارددیسک یا یک فولدر در فضاهای ابری مانند Google Drive معمولاً روشی کارآمدتر از حفظ بقایای رابطه در شبکههای اجتماعی است
- اگر در اپ اسپاتیفای یک پلیلیست مشترک با فرد از دست رفته داریم، private کردن آن یک راه خوب برای جلوگیری از مواجههی ناخواسته با آن است. همچنین اگر یک آهنگ مشخص یادآور آن رابطه است، گزینههایی مانند Don’t suggest یا hide آن را از پلیلیستها و پیشنهادها حذف میکند
- در پلتفرمهایی مانند یوتیوب یا قسمت reels اینستاگرام، میتوانیم ویدیوهایی را که ممکن است به هر طریق یادآور یک فقدان باشند، از طریق گزینهی not interested از فید حذف کنیم
- در نهایت، در صورتی که یک اپ یا پلتفرم پیوندی بسیار عمیق و معنادار با فرد از دست رفته دارد، شاید لازم باشد که بخشی یا تمام اعلانهای مربوط به آن را برای یک مدت معین متوقف کنیم
نکتهی مهم دربارهی این اقدامات این است که برای سوگواری و کنار آمدن با یک فقدان نیاز نیست با بقایا و خاطرات آن با خشونت برخورد کرده و همه را حذف کنیم. بلکه جلوگیری از یادآوریهای «ناخواسته» کافی است.
باید دقت کنیم که مرز واضح و مشخصی میان یادآوری و بازنمایی یک رابطه وجود دارد. هضم یک فقدان نیازمند رجوع به گذشته و یادآوری خاطرات آن بهصورت خودخواسته است؛ اما باید بهیاد داشته باشیم که یادآوریهای ناخواسته ممکن است این مرز را برای ما مبهم کنند.
امکانات بیسابقهی فضای دیجیتال این فرصت را فراهم میآورند که بهتر از هر زمان دیگری بتوانیم سوگواری کنیم و با فقدانها کنار بیاییم. پس شاید مسئلهی سوگواری در فضای دیجیتال این نباشد که افراد از دست رفته دیگر به سادگی از زندگی ما محو نمیشوند، بلکه مسئله این است که در این فضا به کدام گونههای تازهی سوگواری روی بیاوریم و چگونه هم مرز بین عینیت و ذهنیت را گم نکنیم، و هم پویاتر از همیشه با فقدانها کنار بیاییم.
آدرس مطلب: https://nooshdaroo.ir/digital-literacy/digital-grief/
