چرا هیچ خبر تلخی تکونم نمیده؟

مشاهده در دیگر پلتفرم‌ها:

اینکه بعد از هفته‌ها یا ماه‌ها دیدن اخبار جنگ، مرگ و ویرانی احساس کنید «دیگر هیچ خبری تکانم نمی‌دهد»، لزوماً به معنی بی‌احساس‌شدن نیست. کرختی یا بی‌حسی هیجانی می‌تواند یکی از واکنش‌های انسان به فشار روانی شدید یا طولانی باشد؛ حالتی که در آن شدت غم، شادی، علاقه یا ارتباط عاطفی کمتر از گذشته احساس می‌شود.

بااین‌حال، بی‌حسی هیجانی یک تشخیص مستقل نیست و نمی‌توان آن را فقط به جنگ، شبکه‌های اجتماعی یا یک سازوکار مشخص در مغز نسبت داد. این حالت می‌تواند در واکنش به بحران دیده شود، اما در افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، فرسودگی، مشکلات خواب و بعضی شرایط جسمی یا روان‌شناختی دیگر نیز رخ می‌دهد. سازمان جهانی بهداشت می‌گوید اضطراب، غم، ناامیدی، اختلال خواب، خستگی، تحریک‌پذیری و فشار روانی در شرایط جنگ و بحران بسیار شایع‌اند و در بسیاری از افراد با گذشت زمان کاهش پیدا می‌کنند.

بی‌حسی هیجانی در شرایط جنگ چه شکلی دارد؟

بی‌حسی هیجانی می‌تواند به شکل‌های متفاوتی ظاهر شود. ممکن است بدانید خبری بسیار تلخ است، اما غمی متناسب با آن احساس نکنید. ممکن است پیام یک دوست را ببینید، ولی انرژی پاسخ‌دادن نداشته باشید. فیلم، موسیقی و فعالیت‌هایی که قبلاً لذت‌بخش بودند ممکن است جذابیت کمتری پیدا کنند.

بعضی افراد احساس می‌کنند زندگی را «از پشت شیشه» تماشا می‌کنند یا کارهای روزمره را به‌صورت خودکار انجام می‌دهند. احساس جداشدن از خود یا محیط در بعضی موقعیت‌ها می‌تواند به تجربه‌هایی مانند مسخ شخصیت یا مسخ واقعیت نزدیک باشد. پژوهش‌های NIMH نشان داده‌اند که احساس شدید جدایی از محیط پس از یک رویداد آسیب‌زا می‌تواند با علائم بیشتر PTSD و افسردگی در ماه‌های بعد ارتباط داشته باشد؛ اما وجود این احساس به‌تنهایی به معنی ابتلا به این اختلال‌ها نیست.

بی‌حسی عاطفی همچنین یکی از علائمی است که ممکن است در PTSD دیده شود، اما تشخیص PTSD به مجموعه مشخصی از علائم، نوع مواجهه با رویداد آسیب‌زا، مدت علائم و میزان اختلال در زندگی نیاز دارد.

آیا مغز برای محافظت از ما احساسات را خاموش می‌کند؟

توصیف بی‌حسی به‌عنوان «خاموش‌کردن احساسات برای محافظت از ما» می‌تواند استعاره قابل‌فهمی باشد، اما توضیح کامل علمی نیست. پاسخ بدن به استرس شامل شبکه پیچیده‌ای از فرایندهای عصبی و هورمونی است و محور هیپوتالاموس–هیپوفیز–آدرنال یا HPA یکی از بخش‌های آن است.

فشار مزمن می‌تواند تنظیم سیستم‌های استرس را تغییر دهد، اما نمی‌توان یک مسیر مستقیم ترسیم کرد و گفت «کورتیزول زیاد می‌شود و در نتیجه مغز احساسات را کم می‌کند». بی‌حسی هیجانی پدیده‌ای پیچیده است و تجربه افراد نیز با یکدیگر متفاوت است.

واکنش‌هایی مانند اضطراب، گوش‌به‌زنگی، خستگی، اختلال تمرکز و گاهی احساس جدایی پس از تجربه رویدادهای آسیب‌زا شناخته شده‌اند. بیشتر افراد پس از یک حادثه به‌تدریج بهتر می‌شوند و هر واکنش شدید اولیه به معنی ابتلا به یک اختلال روانی نیست.

دیدن مداوم اخبار تلخ چه اثری دارد؟

تماشای مکرر تصاویر جنگ و فجایع می‌تواند فشار روانی را بیشتر کند. مرکز ملی PTSD آمریکا می‌گوید میزان بیشتر مواجهه با پوشش رسانه‌ای حوادث با علائم استرس ارتباط دارد و توصیه می‌کند میان اطلاع‌داشتن از رویداد و حفظ سلامت روان تعادل ایجاد شود.

البته رابطه علت و معلولی همیشه ساده نیست. ممکن است تماشای بیشتر اخبار اضطراب را افزایش دهد، اما ممکن است افرادی که از ابتدا مضطرب‌ترند نیز بیشتر اخبار را دنبال کنند. پژوهش‌های مربوط به مواجهه غیرمستقیم با حوادث بزرگ همین پیچیدگی را نشان داده‌اند.

اسکرول‌کردن از تصویر یک حمله یا مرگ به یک ویدئوی طنز و سپس بازگشت دوباره به خبر جنگ می‌تواند تجربه‌ای آشفته‌کننده باشد. اما شواهد کافی نداریم که بگوییم این جابه‌جایی به‌خودی‌خود به مغز «آسیب» می‌زند یا مغز دیگر قادر به پردازش احساسات نیست. مشکل عملی بیشتر حجم زیاد، تکرار و نبود فرصت استراحت از محرک‌های آزاردهنده است.

آیا این همان «فرسودگی همدلی» است؟

اصطلاح فرسودگی همدلی یا Compassion Fatigue بیشتر برای افرادی بررسی شده که به‌طور مداوم با افراد آسیب‌دیده کار یا از آن‌ها مراقبت می‌کنند؛ مانند پرستاران، امدادگران، درمانگران و نیروهای بحران. این مفهوم با فشار عاطفی ناشی از مراقبت از افراد دچار تروما ارتباط دارد.

بنابراین بهتر است هر کاهش واکنش عاطفی در کاربران شبکه‌های اجتماعی را «فرسودگی همدلی» ننامیم. مطالعات جدید میان Doomscrolling، مواجهه با محتوای منفی و برخی نشانه‌های فشار روانی یا استرس ثانویه ارتباط‌هایی یافته‌اند، اما این حوزه هنوز با اصطلاحات و سازوکارهای متفاوتی بررسی می‌شود.

آیا دیدن اخبار جنگ می‌تواند PTSD ایجاد کند؟

فقط دیدن تصاویر جنگ در تلویزیون یا شبکه‌های اجتماعی به این معنا نیست که فرد دچار PTSD شده یا حتی از نظر معیارهای تشخیصی در معرض «تروما» قرار گرفته است.

در معیارهای PTSD، مواجهه مکرر با تصاویر و جزئیات آسیب‌زا از طریق رسانه‌های الکترونیکی معمولاً به‌عنوان مواجهه تروما در نظر گرفته نمی‌شود، مگر اینکه این مواجهه بخشی از وظیفه شغلی فرد باشد؛ برای مثال در بعضی خبرنگاران، نیروهای امدادی یا افرادی که ناچارند محتوای خشونت‌آمیز را در کار خود بررسی کنند.

این نکته به معنی بی‌ضرربودن اخبار نیست. فردی که کیلومترها از جنگ فاصله دارد همچنان می‌تواند در اثر نگرانی برای نزدیکان، ناامنی، ابهام درباره آینده یا مواجهه مکرر با تصاویر دردناک دچار اضطراب، اختلال خواب و فشار روانی شود. بهتر است این وضعیت را بدون ارزیابی تخصصی «درصدی از PTSD» یا «استرس تروماتیک ثانویه» تشخیص ندهیم.

چه زمانی بی‌حسی هیجانی نیاز به بررسی حرفه‌ای دارد؟

برای خود بی‌حسی روانی یک قانون ثابت «دو هفته‌ای» وجود ندارد. عدد دو هفته در برخی معیارهای تشخیصی افسردگی اهمیت دارد، اما یک علامت منفرد برای دو هفته به‌تنهایی افسردگی را ثابت نمی‌کند.

بهتر است زمانی از روان‌شناس، روان‌پزشک یا پزشک کمک بگیرید که بی‌حسی یا سایر علائم ادامه‌دار باشند، شدت آن‌ها بیشتر شود یا زندگی روزمره را مختل کنند؛ به‌ویژه اگر:

  • تقریباً در همه بخش‌های زندگی احساس بی‌علاقگی یا بی‌لذتی دارید.
  • خواب، اشتها، تمرکز یا انرژی شما به‌وضوح تغییر کرده است.
  • رسیدگی به خود، کار یا ارتباط با دیگران دشوار شده است.
  • احساس جدایی از خود یا محیط مکرر یا آزاردهنده است.
  • احساس ناامیدی، بی‌ارزشی یا نبود آینده دارید.

افسردگی می‌تواند خواب، غذاخوردن، کارکرد روزانه و توانایی لذت‌بردن را مختل کند و تشخیص آن باید براساس مجموعه علائم و ارزیابی بالینی انجام شود.

اگر فکر مرگ یا آسیب‌زدن به خودتان دارید، منتظر نمانید که ببینید این حالت خودبه‌خود برطرف می‌شود؛ این وضعیت نیازمند کمک فوری از یک فرد قابل‌اعتماد و خدمات حرفه‌ای یا اورژانسی است. افکار مرگ، ناامیدی شدید و احساس اینکه دلیلی برای ادامه زندگی وجود ندارد از نشانه‌هایی هستند که باید جدی گرفته شوند.

چگونه مصرف اخبار را بدون بی‌خبرماندن محدود کنیم؟

محدودکردن اخبار به معنی بی‌تفاوتی نیست. هدف این است که اطلاعات لازم را دریافت کنید بدون اینکه ساعت‌ها در معرض تصاویر تکراری و آزاردهنده باقی بمانید.

چند اقدام ساده می‌تواند کمک‌کننده باشد:

  • دو یا سه منبع معتبر خبری انتخاب کنید و به‌جای اسکرول مداوم، در چند زمان مشخص سراغ آن‌ها بروید.
  • پیش از خواب، تماشای تصاویر خشن و ویدئوهای تکراری جنگ را محدود کنید.
  • اگر یک خبر را فهمیده‌اید، لازم نیست بارها ویدئوی همان حادثه را از زاویه‌های مختلف ببینید.
  • برای مطلع‌شدن خبر بخوانید، نه برای مجبورکردن خودتان به احساس درد بیشتر.

مرکز ملی PTSD نیز توصیه می‌کند میزان مواجهه با پوشش رسانه‌ای حوادث را با سلامت روان متعادل کنیم.

ارتباط اجتماعی و فعالیت‌های عادی چرا اهمیت دارند؟

در بحران‌ها، ارتباط با دیگران یکی از عوامل مهم حمایت روانی است. لازم نیست همیشه درباره جنگ صحبت کنید. یک تماس کوتاه، غذاخوردن کنار خانواده یا حضور در کنار فردی که به او اعتماد دارید می‌تواند بخشی از ارتباط روزمره را حفظ کند.

سازمان جهانی بهداشت تقویت حمایت اجتماعی و کمک‌های مبتنی بر جامعه را از اجزای اصلی حمایت روانی در شرایط اضطراری می‌داند. WHO همچنین حفظ ارتباط اجتماعی، فعالیت بدنی، برنامه روزانه و انجام فعالیت‌های معنادار و لذت‌بخش را برای محافظت از سلامت روان توصیه می‌کند.

غذاخوردن، خوابیدن، خندیدن یا تماشای یک فیلم کمدی در زمان بحران به معنی فراموش‌کردن رنج دیگران نیست. ادامه‌دادن فعالیت‌های معمول می‌تواند بخشی از حفظ توان روانی برای تحمل یک وضعیت طولانی باشد.

نام‌گذاری احساسات چه کمکی می‌کند؟

اگر احساس می‌کنید «هیچ حسی ندارید»، می‌توانید بدون فشار برای تحلیل عمیق، حالت خود را دقیق‌تر نام‌گذاری کنید: «خسته‌ام»، «می‌ترسم»، «عصبانی‌ام»، «احساس درماندگی می‌کنم» یا «از شدت خبرها اشباع شده‌ام».

پژوهش‌های آزمایشگاهی درباره Affect Labeling یا نام‌گذاری احساس نشان داده‌اند که تبدیل یک تجربه هیجانی به کلمات می‌تواند شدت بعضی واکنش‌های عاطفی را کاهش دهد. این تکنیک درمان همه مشکلات نیست، اما می‌تواند به تشخیص دقیق‌تر آنچه تجربه می‌کنید کمک کند.

وقتی احساس درماندگی می‌کنیم چه کاری از دستمان برمی‌آید؟

در یک بحران بزرگ، طبیعی است که کنترل ما بر بخش عمده اتفاقات بسیار محدود باشد. انجام یک اقدام کوچک و مشخص می‌تواند توجه را از چیزی که کنترلی بر آن نداریم به بخشی از زندگی برگرداند که هنوز در اختیارمان است.

این اقدام می‌تواند بررسی داروها و وسایل ضروری خانواده، کمک به یک فرد سالمند یا تنها، انجام یک کار عقب‌افتاده، پیگیری نیازهای ایمنی خانه یا کمک از مسیر یک مجموعه قابل‌اعتماد باشد.

لازم نیست چنین احساسی را فوراً «درماندگی آموخته‌شده» بنامیم. درماندگی آموخته‌شده یک مفهوم روان‌شناختی مشخص است و صرف احساس ناتوانی در برابر جنگ برای تشخیص آن کافی نیست.

بی‌حسی هیجانی پس از روزها یا ماه‌های پراسترس می‌تواند قابل‌فهم باشد، اما قرار نیست بی‌پایان تحمل شود. اخبار را به اندازه‌ای دنبال کنید که برای تصمیم‌گیری لازم است، ارتباط با آدم‌های امن را حفظ کنید و به فعالیت‌های عادی زندگی اجازه ادامه‌دادن بدهید. اگر کرختی، ناامیدی یا ناتوانی در انجام زندگی روزمره ادامه پیدا کرد، کمک حرفه‌ای می‌تواند قدم بعدی مناسبی باشد.

منابع