احتمالاً شما هم بارها در اخبار شنیدهاید که مسئولان از «رشد اقتصادی» سخن میگویند، اما وقتی به جیب خودتان یا سفرهی اطرافیان نگاه میکنید، اثری از این رشد نمیبینید. در گذشته، قانون اقتصاد خیلی ساده تعریف شده بود: «اقتصادِ خوب به معنای شغلِ بیشتر و رفاه بالاتر است». اما هوش مصنوعی در مسیر تغییر دادن این قانون ساده قرار گرفته است.
حتی غولهای مالیِ جهان هم از این تغییر در امان نیستند. برای مثال، یک شرکت سرمایهگذاری آمریکایی به نام «Citadel» با دهها میلیارد دلار سرمایه که معادل چندین سال بودجهی عمرانی یک کشور است، بسیاری از نوابغ و فارغالتحصیلان دکترا را به استخدام خود درآورده. میانگین حقوق مهندسان این شرکت بیش از نیم میلیون دلار در سال است که حقوق یک سال آنها با درآمد بسیاری از افراد در یک عمر برابری میکند.
تا همین چند وقت پیش، بنیانگذار و مدیرعامل این شرکت، خروجیهای هوش مصنوعی را بیاهمیت و حتی «آشغال» میدانست، اما وقتی دید هوش مصنوعی کاری را که این نوابغ گرانقیمت در چند هفته یا چند ماه انجام میدهند، تنها در چند ساعت تمام میکند، شگفتزده و نگران شد. وقتی بتوان وظایف پردرآمدترین متخصصان جهان را به یک نرمافزار سپرد، شرکتها به سودهای عجیب میرسند و البته تکلیفِ کارمندان معمولی هم کاملاً مشخص است!
رشدِ اقتصادی، بدونِ شغل!
اقتصاددانها با چالشی عجیب روبهرو شدهاند که ممکن است در آینده نزدیک واقعیت پیدا کند؛ ثروت و سود شرکتها روزبهروز بالاتر میرود و کسب و کارها بزرگتر میشوند، اما خبری از مشاغل جدید نیست!
سالهاست به ما میگویند شاخص «تولید ناخالص داخلی» (GDP) معیار سلامت اقتصاد است. این شاخص در دهه ۱۹۳۰ توسط سایمون کوزنتس طراحی شد تا وضعیت اقتصاد در برههی «رکود بزرگ» را اندازهگیری کند و هنوز هم معیار اصلی برای سنجش رشد اقتصادی است. اما هوش مصنوعی میتواند کاری کند که شرکتها با کارمند بسیار کمتر، محصول و خدمات بیشتری تولید کنند؛ یعنی رشد و رکود همزمان رقم می خورند!
نتیجهی چنین سناریویی چیست؟ روی کاغذ کشور ثروتمندتر به نظر میرسد، اما در دنیای واقعی، خانوادهها با بحران بیکاری دستوپنجه نرم میکنند. حتی شرکتهای بزرگ فناوری مانند Citadel و Meta به چشم دیدهاند که AI میتواند وظایفی را که قبلاً هفتهها یا ماهها طول میکشید، در چند ساعت انجام دهد.
همهچیز را گردن هوش مصنوعی نیندازیم!
تاریخ نشان داده که با هر انقلاب در فناوری، درست زمانی که مشاغل قدیمی منسوخ میشوند، صنایع و مشاغل جدیدی متولد میشوند. در کنار این موضوع، برای درک بهتر وضعیتی که در آن هستیم، باید هشدارهای تحلیلگران و اقتصاددانان را نیز به یاد داشته باشیم:
نباید فریبِ هیاهوی نام این فناوری را بخوریم. با اینکه توانایی هوش مصنوعی واقعی و خیرهکننده است، اما بزرگنماییها هم دربارهی آن کم نیستند. واقعیت این است که اقتصادِ ثروتمند بدون کارگر هنوز کاملاً محقق نشده و بسیاری از تعدیل نیروهایی که این روزها به گردن هوش مصنوعی انداخته میشوند، در حقیقت تاوانِ استخدامهای بیرویه در گذشته یا فشارهای هیئتمدیره برای کاهش هزینههاست؛ در واقع مدیران شرکتها، هوش مصنوعی را تبدیل به یک «بهانهی شیک» کردهاند تا بیدردسر کارمندانشان را اخراج کنند.
کشورِ پولدار، مردمِ بیپول!
با تمام این تفاسیر، نمیتوان این واقعیت تلخ را کتمان کرد: تصمیماتی مثل تعدیل نیرو و اتوماسیون که امنیت مالی خانوادهها را به خطر میاندازند، دقیقاً همان تصمیماتی هستند که بازارهای مالی و سرمایهداران به آنها پاداش میدهند.
اگر قرار باشد شاخصهای اقتصادی در آینده اعدادی مثبت را نشان دهند ولی ما برای یافتن یک کار معمولی یا حفظ شغل فعلیمان تقلا میکنیم، نتیجه این میشود که در زندگی واقعی تقاضا کاهش پیدا میکند، شکاف طبقاتی بیشتر میشود و نارضایتی اجتماعی افزایش مییابد.
اگر روزی مجموعهای که در آن کار میکنید تصمیم بگیرد بخش عمدهای از کارها را به سامانههای هوشمند بسپارد، آیا مهارتهای فعلی شما برای حفظ جایگاهتان کافی است؟

نظر بدهید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.