دو برادر دوقلو با سابقه جرایم سایبری، بعد از اخراج از یک شرکت پیمانکار دولت آمریکا، در کمتر از یک ساعت دست به حرکتی زدند که پروندهشان را از یک دردسر اداری معمولی به یک ماجرای جدی فدرال تبدیل کرد: حذف دهها پایگاه داده دولتی!
آنها ظاهراً تصور میکردند با کمک گرفتن از هوش مصنوعی برای پاک کردن ردپا، میتوانند از دردسر فرار کنند؛ اما ماجرا دقیقاً از همانجایی بامزه و عبرتآموز میشود که خیال میکردند همهچیز تحت کنترل است.
نکته عجیب پرونده این بود که دادستانها متن کامل گفتوگوی آنها هنگام حذف اطلاعات دولتی را در اختیار داشتند؛ اما نه خبری از شنود مخفیانه بود، نه استفاده از جاسوسافزارهای پیچیده و نه قایم شدن مامور افبیآی پشت بوتهها! خود برادران به صورت کاملاً اتفاقی، صدای خودشان را ضبط کردند، چون بعد از اخراج شدن در جلسهی آنلاین در ابزار مایکروسافت تیمز (Microsoft Teams)، فراموش کردند دکمه پایان جلسه را بزنند!
حالا مکالمات مجرمانهای که قرار بود فقط بین خودشان بماند، به یکی از مهمترین مدارک پرونده تبدیل شده است.
در اتاق فکر هکرهای دوقلو چه گذشت؟
اگر همیشه کنجکاو بودهاید بدانید وقتی مجرمان سایبری در حال نابود کردن اطلاعات دولتی هستند بین خودشان چه میگذرد، متن این مکالمه ضبطشده به خوبی فضا را روشن میکند.
شعیب:
«هنوز وصلی؟ هنوز روی VPN هستی؟»
شعیب:
«همه پایگاههای دادهشون رو پاک کنیم؟»
منیب:
«اه، میتونن بازیابیشون کنن… مطمئنم بکآپ دارن.»
شعیب:
«بکآپ روزانه؟»
منیب:
«آره.»
شعیب:
«پس نقشه چیه؟ میخوایم حق سنوات رو بگیریم یا یه کاری در مورد… چطوره به چیزی که برامون میفرستن اعتراض کنیم و بگیم به هر کدوممون ۲۵ هزار دلار بدن؟ هوم؟»
منیب:
«ما داریم الان کارهای بچهگانه میکنیم.»
منیب:
«من دارم کامپیوترم رو کاملاً پاک میکنم.»
شعیب:
«من نمیتونم به سیستم دسترسی پیدا کنم ولی هنوز آدرس ایمیل مشتریهاشون رو برای eCase و FOIAXpress دارم.»
(شعیب و منیب درباره گرفتن پول از شرکت بحث میکنند)
منیب:
«من اصلاً تهدیدشون نمیکنم، این کار میتونه به عنوان یه جور… نشان داده بشه.»
شعیب:
«بستگی داره چطور بنویسیش. فقط بگو طبق توافق قبلی ما، این رقم کل مبلغی هست که باید به من پرداخت بشه، اگر این رو جلوجلو پرداخت کنید، دلیلی ندارم که با مشتریها ارتباط بگیرم.»
منیب:
«من که بیخیالم.»
شعیب:
«داری چیکار میکنی پسر؟»
منیب:
«چیز مهمی نیست.»
شعیب:
«چرا بهم نمیگی؟ من که آدمفروشی نمیکنم.»
منیب:
«نیازی نیست. نگرانش نباش.»
منیب:
«کارمندها برای امروز از سیستم خارج شدن، الان بهترین زمانه.»
شعیب:
«چطور هنوز دسترسی داری؟ کِی به VPN وصل شدی؟»
منیب:
«۱۰ دقیقه قبل از اون جلسه احمقانهشون.»
شعیب:
«شاید تا آخر امروز دسترسی داشته باشی. دیگه حداقل تا ۶ ساعت.»
منیب:
«نگران نباش رفیق، نگران نباش.»
شعیب:
«میبینم که داری بکآپهای پایگاه دادهشون رو پاک میکنی.»
منیب:
«نگران نباش. تو کاری نکن. هیچ تلاشی نکن. اونها دارن تو رو نگاه میکنن، حواسشون به من نیست.»
شعیب:
«از طریق RDP وارد سیستمهاشون میشم و همه دادههاشون رو پاک میکنم.»
(صدای نامفهوم)
شعیب:
«ولی عواقب این کار بدترهها.»
منیب:
«چی داری میگی؟ من کاری نکردم. اونها وقتی اون جلسه رو برگزار کردن، دسترسی من رو بستن!»
شعیب:
«باشه، به شرطی که تکذیب موجه و خوبی داشته باشی.»
(شعیب و منیب سپس بحثهای بیشتری درباره حذف بکآپها و تغییر اطلاعات DNS میکنند)
منیب:
«اَه، میتونن اطلاعات دیروز رو بازیابی کنن. مدیر IT کلی کار برای انجام دادن خواهد داشت.»
(دو برادر درباره مشتریان دولتی شرکت از جمله بازرسی کل وزارت امور کهنهسربازان، وزارت آموزش و وزارت امنیت داخلی صحبت میکنند.)
منیب:
«وزارت امنیت داخلی (DHS) مشتری بزرگی بود.»
شعیب:
«فقط وارد هر کدومشون شو و فرآیند حذف رو شروع کن. طول میکشه… ولی در نهایت همه فایلهاشون رو پاک میکنه.»
منیب:
«ببین، هیچی نگو، باشه؟ نگرانش نباش.»
شعیب:
«من که دهنم بستهست.»
شعیب:
«پسر، باید قبلاً بهش فکر میکردی.»
منیب:
«منظورت چیه؟ مثلاً یه اسکریپت مخرب آماده میکردم؟ منظورت چیه؟»
شعیب:
«باجگیری ازشون برای یه مقدار پول میتونست…»
منیب:
«نه، این کار رو نباید بکنی. اون یعنی مدرک جرم، پسر.»
شعیب:
«نه، ولی نکته این بود که تو همیشه نظر خودت رو داری، من میتونستم فقط با مشتریهاشون ارتباط بگیرم.»
منیب:
«ارتباط با مشتریهاشون یه داستان دیگهست!»
شعیب:
«پس داری میگی اینها دوتا چیز جدان؟»
منیب:
«دقیقاً همینطوره. برو این رو بگو، برو براش بحث کن، اونوقت فکر میکنن تو پشت این قضایایی.»
شعیب:
«…احتمالاً پلیسها بریزن اینجا و خونه رو بگردن.»
منیب:
«من این کثافتکاریها رو پاک میکنم. چیزی ندارم [که باعث دستگیریم بشه].»
شعیب:
«باید چیزهایی که تو اون یکی خونه هست رو هم پاک کنیم.»
منیب:
«از شر اون آشغالها خلاص شو.»
شعیب:
«پاک کردن فایلسیستمهاشون کار سختتری برای درست کردن خواهد بود.»
منیب:
«اوهوم، مخصوصاً اگه کاملاً پاکش کنی.»
منیب:
«هر کاری که کردم، مطمئن میشم که محافظت شده و تمیزه.»
منیب:
«نگران نباش، میریم تگزاس.»
مقصد نهایی: زندان فدرال به جای تگزاس!
با وجود برنامهریزی برای پاکسازی ردپاها و فرار، هیچکدام از این دو برادر در حال حاضر در تگزاس نیستند؛ بلکه هر دو روزگار را پشت میلههای زندان فدرال میگذرانند.
شعیب در دادگاه مجرم شناخته شد و منیب نیز در آوریل ۲۰۲۶ به جرم خود اعتراف کرد؛ اگرچه از آن زمان تا کنون با نوشتن نامههای پیاپی با دستخط خودش به قاضی، به شدت تلاش میکند تا اعتراف خود را پس بگیر! اما با وجود یک فایل صوتی یکساعته که تمام جزئیات جرم را با صدای خودشان افشا کرده و دو دستی تقدیم دادستانی شده، به نظر نمیرسد قاضی پرونده توجه چندانی به این نامهها نشان دهد!
آدرس مطلب: https://nooshdaroo.ir/news-opinion/fired-twin-hackers-forgot-to-end-teams-recording/
