چند سال پیش تب خرید دستگاههای استخراج بیتکوین بسیاری را گرفته بود. آدمهایی را میشناختم که ماشین زیر پایشان را فروختند یا وامهای سنگین با بهرههای عجیبوغریب گرفتند تا ماینر بخرند و در خانه پول پارو کنند. اوایل همهچیز خوب بود، اما وقتی بازار چرخید و هزینهها بالا رفت، خیلیها ماندند و یک مشت آهنپاره و کوهی از بدهی. حالا چیزی شبیه همین ماجرا، نه در زیرزمین خانهها بلکه در والاستریت و سیلیکونولی و با تزریق میلیاردها دلار به صنعت هوش مصنوعی در جریان است؛ تب سرمایهگذاری روی AI بهقدری بالا گرفته که نهادهای مالی درباره پیامدهای آن برای اقتصاد جهانی هشدار دادهاند.
با این حال، شباهت ظاهری این دو ماجرا به معنای یکی بودنشان نیست. دستگاه ماینر خانگی جز عددی روی نمودار قیمت چیزی تولید نمیکرد، اما هوش مصنوعی همین حالا محصول، کاربر و درآمد دارد. پرسش واقعی این نیست که هوش مصنوعی فناوری ارزشمندی هست یا نه؛ پرسش این است که آیا روشی که این جهش با آن تأمین مالی میشود، خودش به یک بحران تبدیل خواهد شد یا نه.
وقتی همهچیز بوی هوش مصنوعی میدهد
اگر این روزها اخبار فناوری را دنبال کرده باشید، میدانید که شرکتها طوری برای توسعه هوش مصنوعی سر و دست میشکنند که انگار فردا صبح دنیا به پایان میرسد. همه میخواهند سهمی از این کیک جذاب داشته باشند.
شرکتها برای ساخت مدلهای پیشرفتهتر به تراشههای گرانقیمت، برق فراوان، دیتاسنترهای بزرگ و شبکههای ارتباطی پرظرفیت نیاز دارند. همین نیاز موجی از سرمایهگذاری را راه انداخته که فقط به شرکتهای سازنده هوش مصنوعی محدود نیست؛ از تولیدکنندگان تراشه و تجهیزات شبکه تا سازندگان دیتاسنتر، نیروگاهها و صندوقهای سرمایهگذاری همگی درگیر آن شدهاند.
«بانک تسویه حسابهای بینالمللی» (BIS) که در واقع «بانکِ بانکهای مرکزی» در جهان است، اخیراً هشدار داده که ولخرجیهای بیحسابوکتاب برای خرید تجهیزات هوش مصنوعی، دارد اقتصاد جهانی را به لبه یک پرتگاه خطرناک میبرد؛ چون شرکتها برای خرید تجهیزات، در حال بالا آوردن بدهیهای نجومی هستند.
وام گرفتن از «بانکهای سایه»
وقتی قوانین بانکهای رسمی برای دریافت وام و اعتبار سفتوسخت میشود، سروکله نهادهایی پیدا میشود که به آنها «بانکهای سایه» (Shadow Banks) یا صندوقهای اعتبار خصوصی میگویند.
برای درک بهتر بانکهای سایه را مثل همان صندوقهای قرضالحسنه خانوادگی یا سرمایهگذاران خصوصی تصور کنید، اما در ابعادی به وسعت میلیاردها دلار. آنها پول نقد را در اختیار شرکتهای توسعهدهنده هوش مصنوعی میگذارند تا دیتاسنتر بسازند، اما با بهرههای بالاتر و شفافیت بسیار کمتر. مشکل اینجاست که این وامها در خفا داده میشوند و هیچکس دقیقاً نمیداند چه کسی، چقدر به چه نهادی بدهکار است.
یکی از عجیبترین اتفاقات این بازار، چرخه وامدهی شرکتهای بزرگ است. فرض کنید من یک کارخانه تولید آجر دارم و شما میخواهید خانه بسازید اما پول ندارید. من به شما وام میدهم، به شرطی که تمام آجرهایتان را از خود من بخرید! در دنیای هوش مصنوعی هم دقیقاً همین اتفاق میافتد.
سازندگان تراشه و پردازنده به توسعهدهندگان هوش مصنوعی وام میدهند تا تراشههای خودشان را بخرند. این شکل تأمین سرمایه یک حباب مصنوعی از تقاضا ایجاد میکند که روی کاغذ عالی به نظر میرسد، اما زنجیرهای به شدت شکننده است.
اگر حباب هوش مصنوعی بترکد چه میشود؟
آدمیزاد همیشه عاشق هیجان فناوریهای نو بوده است. در دهه ۱۸۴۰ میلادی، تب ساخت راهآهن اروپا را فرا گرفت. در اواخر دهه ۱۹۹۰، «حباب داتکام» شکل گرفت که در آن سرمایهگذاران روی هر شرکتی که سایت داشت، چشمبسته سرمایهگذاری میکردند. پایان همه این تبوتابها، یک سقوط آزاد اقتصادی بود.
حالا بانکداران جهانی میگویند ما دقیقاً در همان نقطه ایستادهایم و نشانههای این خطر از همین الان پیداست:
- کاهش سرعت رشد: شرکتهایی مثل گوگل همین حالا هم مجبور شدهاند دسترسی به ابزارهای هوش مصنوعی خود را سهمیهبندی کنند، چون توان پاسخگویی به این حجم از پردازش را ندارند
- بحران در بازپرداخت: اگر به هر دلیلی هوش مصنوعی مطابق انتظارها درآمدزایی نکند، شرکتهای بدهکار پولی برای پس دادن به بانکهای سایه نخواهند داشت
- اثر دومینویی: وقتی یک شرکت بزرگ نتواند بدهیاش را بدهد، تامینکننده قطعات ضرر میکند، بانک سایه دچار بحران میشود و در نهایت دود این آتش به چشم اقتصاد عمومی و مردمی میرود که سهامدار صندوقهای بازنشستگی یا بورس هستند
اما این ماجرا همان تب ماینینگ نیست
مقایسه امروز با حباب داتکام به این معنا نیست که هوش مصنوعی یک فناوری بیارزش یا موقتی است؛ بسیاری از بازیگران اصلی این صنعت غولهای اثرگذار و سوددهی هستند که منابع مالی قابل توجهی دارند. با این حال فناوری مفید و سرمایهگذاری سودآور دو موضوع جداگانهاند.
تفاوت مهمتر جای دیگری است. ارزش یک دستگاه ماینر تنها به قیمت رمزارز گره خورده بود و با سقوط قیمت، چیزی جز آهنپاره از آن باقی نمیماند. اما مدلهای هوش مصنوعی امروز کاربر روزانه، محصول قابل فروش و درآمد اشتراک دارند و در جستوجو، ترجمه، برنامهنویسی و پشتیبانی مشتری کار واقعی انجام میدهند.
زیرساختی هم که ساخته میشود با ترکیدن حباب دود نمیشود. در دوران داتکام شرکتهای زیادی ورشکست شدند، اما فیبر نوریای که کشیده بودند سالها بعد بستر ویدئوی آنلاین و رایانش ابری شد. دیتاسنترها، نیروگاهها و شبکههای برقی که امروز برای هوش مصنوعی ساخته میشوند هم اگر سازنده اولیهشان شکست بخورد، به دست بازیگر دیگری میافتند و باقی میمانند.
به بیان دیگر، هشدار بانک تسویه حسابهای بینالمللی درباره خودِ هوش مصنوعی نیست، درباره روش تأمین مالی آن است؛ ممکن است فناوری در بلندمدت جواب بدهد، اما شرکتهایی که با بدهی کوتاهمدت روی آن شرط بستهاند وسط راه از نفس بیفتند.
ممکن است هوش مصنوعی در بلندمدت بهرهوری کسبوکارها را افزایش دهد، اما همه دیتاسنترها، همه استارتاپها و همه شرکتهایی که با برچسب AI سرمایه جذب کردهاند، موفق نخواهند شد. وقتی سرمایهگذاران با فرض رشد دائمی وارد بازار میشوند، کوچکترین نشانه از کاهش تقاضا یا کمبود درآمد میتواند باعث خروج یکباره سرمایهها شود.
در بازارهای پرنوسان خبرهایی مانند ساخت دیتاسنتر جدید، همکاری با یک شرکت فناوری یا انتشار یک ابزار هوش مصنوعی میتواند قیمت یک دارایی را بالا ببرد. اما تصمیم مالی نباید فقط بر پایه خبر، هیجان شبکههای اجتماعی یا ترس از عقب ماندن گرفته شود.
در آخر؛ آیا باید نگران باشیم؟
هوش مصنوعی به احتمال زیاد آینده ما را تغییر خواهد داد، درست همانطور که اینترنت تغییر داد، و بخش بزرگی از پیشرفت واقعی این فناوری هنوز پیش روی ماست. نگرانی امروز درباره خود فناوری نیست، درباره ساختمانی است که روی آن بنا شده؛ برجی بسیار بلند روی فونداسیونی از جنس بدهی و وامهای پیچیده.
دو سناریو پیش روی ماست. اگر درآمد واقعی این شرکتها به بدهیشان برسد، چیزی که امروز حباب به نظر میرسد فردا زیرساخت نامیده میشود. اگر نرسد، ترکیدن حباب فناوری را از بین نمیبرد، اما سرمایهگذاران، صندوقهای بازنشستگی و در نهایت اقتصاد عمومی هزینهاش را میپردازند.
پس دفعه بعد که شنیدید یک شرکت نوپای هوش مصنوعی میلیاردها دلار ارزشگذاری شده، بهجای شگفتزده شدن یا ترسیدن، یک پرسش ساده بپرسید: «پشت این ارقام هنگفت، چقدر درآمد واقعی و چقدر بدهی خوابیده است؟»
