بحران و شرایط اضطراری

فلج تصمیم‌گیری چیست و چطور در بحران ادامه دهیم؟

وقتی ذهن ترمز می‌گیرد
زهرا صنعتگران
زمان مطالعه ۸ دقیقه
بازبینی: شایان ضیایی

حال روحی خوبی ندارید، یک عالم کار روی دست مانده؛ ضرب‌الاجل‌ها نزدیک‌اند، پیام‌ها روی هم انباشته شده‌اند و فشارِ پاسخ‌دادن به کارفرما، همکار یا خانواده مدام بیشتر می‌شود و ناگهان… انگار تمامِ مغز و بدن قفل می‌کند؛ فریز می‌شویم.

فلجِ تصمیم‌گیری معمولاً در بدترین زمانِ ممکن سراغِ ما می‌آید؛ وقتی واقعاً به تک‌تک دقایق برای جلو بردن کارها نیاز داریم، اما کار امروز را «هر روز» به فردا می‌سپاریم؛ مضطرب‌تر می‌شویم و در نهایت یا هیچ کاری نمی‌کنیم، یا سراغ کارهایی می‌رویم که کاملاً بی‌ربط و خارج از اولویت‌اند.

این وضعیت فقط در ذهن رخ نمی‌دهد. در واقع اگر فلجِ تصمیم را صرفاً به اضطراب یا افسردگی تقلیل بدهیم، بخشِ بزرگی از ماجرا را نادیده گرفته‌ایم. فلج تصمیم‌گیری می‌تواند عوامل اجتماعی، فرهنگی و حتی بیولوژیک داشته باشد. بدن در شرایط استرس مزمن هورمون‌هایی ترشح می‌کند که تمرکز و آینده‌نگری را مختل می‌کنند. مثلاً شاید افقِ سیاست و اقتصاد تیره بشود و پیام‌های متناقض و مبهم به ما برسد. در این موقعیت، انتظارِ تصمیم‌‌گیری‌های شفاف و سریع از افراد شبیه انتظارِ دویدن از کسی است که زمینِ زیرِ پایش مدام می‌لرزد.

در این مقاله با فلجِ تصمیم‌گیری آشنا می‌شویم و نگاهی به تجربه‌ی مردمانی می‌اندازیم که به‌صورت جمعی درگیر این مسئله بوده‌اند. حالت‌های مختلف این موقعیت را بررسی کنیم و با مرور مطالعات پژوهشیِ انجام‌شده، دنبال راهکاری می‌گردیم که شاید ما را از سیاه‌چاله‌ی تصمیم‌ها و تعلیق‌های ابدی بیرون بیاورد.

۳۵ هزار تصمیم در روز: کمی زیاد نیست؟

انسان‌ها روزانه هزاران تصمیم می‌گیرند؛ تصمیم‌هایی غالباً بی‌اهمیت، اما پی‌درپی و انباشته. هرکدام از این تصمیم‌ها به‌تنهایی کوچک‌اند، اما روی هم می‌نشینند و انرژی ذهنیِ فرد را تحلیل می‌برند. شاید برایتان جالب باشد بدانید ۳۲٪ از بزرگسالان در مواجهه با تصمیم‌های روزانه (مثل اینکه چه بخورند یا چه بپوشند) احساس درماندگی می‌کنند. ۷۰٪ از رهبران کسب‌وکار ترجیح می‌دهند یک ربات به‌جایشان تصمیم بگیرد. حدود ۷۸٪ از مردم هم به‌خاطر کمبود زمان برای انجام کارها دچار استرس می‌شوند و فشار ضرب‌العجل‌ها باعث می‌شود تصمیم‌گیری برایشان تجربه‌ای فرساینده باشد.

افراد معمولاً با عینک مثبت‌اندیشی به مفهوم «آزادیِ انتخاب» نگاه می‌کنند. اما روان‌شناسانی که درباره‌ی «پارادوکس انتخاب» پژوهش کرده‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند که فراوانیِ گزینه‌ها، بدون داشتن چارچوبی پایدار، باعث شده مردم بیش از آن‌ که احساس آزادی و رضایت کنند، دچار فلج و نارضایتی در فرایند تصمیم‌گیری بشوند. انتخاب‌های زیاد، ذهنی می‌خواهد که فرصت پردازش و پیش‌بینی داشته باشد؛ چیزی که در زندگیِ پُرتنش امروز تقریباً نایاب است.

فلجِ تحلیل و تصمیم‌گیری یا Analysis Paralysis به وضعیتی گفته می‌شود که فرد به‌دلیل استرس بالا، فشار زمانی، اطلاعات ناکافی یا پیچیدگی گزینه‌ها نمی‌تواند تصمیمی موثر بگیرد و پای آن بماند. این افراد لزوماً افسرده نیستند؛ هنوز دست از دنیا نکشیده‌اند و می‌خواهند زندگی کنند، اما در نقطه‌ای ایستاده‌اند که هر انتخاب کوچکی هزینه‌ای نامتناسب پیدا کرده و انتخاب‌ها آن‌قدر فرساینده و خسته‌کننده شده‌اند که هر تصمیم کوچکی به منبع بی‌پایان انرژی نیاز دارد. گاهی حتی بعد از انتخاب، چنان رُسِ ذهن‌ کشیده می‌شود که دیگر توانی برای اجرای موثر تصمیم‌ها باقی نمی‌ماند.

فلج تصمیم‌گیری چه نشانه‌هایی دارد؟

فلجِ تصمیم‌گیری معمولاً با الگوهایی آشنا همراه است:

  • غرق‌ شدن ذهن در فهرست کارها
  • به تعویق انداختن کارهای هرچند ساده
  • تردید نسبت به توانایی‌های خود
  • پیچیده‌ کردن بیش‌ از حد گزینه‌ها
  • شفاف نبودن اولویت‌ها
  • فشار آوردن به خود و کمال‌گرایی
  • ترس از ضرب‌العجل‌ها

تصویر عینی این وضعیت، لحظه‌ایست که وسط هجوم پیام‌ها و اعلان‌ها و وظایف عقب‌مانده، گیج و منگ به یخچال، قابلمه‌ی روی گاز یا در و دیوار نگاه می‌کنیم و حتی نمی‌دانیم توی سر خودمان چه می‌گذرد؟! واکنشی که در ادبیات تروما با عنوانِ Freeze Response شناخته می‌شود. این حالت به‌ ویژه در امور فکری، خلاقانه یا مستقل فلج‌کننده است؛ یعنی زمانی که کارها نه با دستورالعمل‌های ثابت، بلکه با زنجیره‌ای از تصمیمات پی‌درپی پیش می‌روند.

فلج تصمیم‌گیری وضعیتی اجتماعی است

برخلاف باور رایج، فلج تصمیم اغلب اوقات نقصی فردی نیست. ذهن انسان برای پیش‌بینی و طرح‌ریزی تکامل یافته و در شرایط عادی، بسیاری از تصمیم‌های روزمره نیمه‌خودکار پیش می‌روند. خودکار بودن، نوعی صرفه‌جوییِ شناختی برای مغز است.

اما در جوامعی که با بحران‌های طولانی‌مدت و مزمن روبه‌رو بوده‌اند، این ساز و کار مختل می‌شود. تجربه‌ی بوسنی پس از جنگ، آرژانتین پس از بحران‌های اقتصادی مکرر، آفریقای جنوبی بعد از آپارتاید، لبنان، فلسطین، ونزوئلا، سودان، هند یا ایران نشان می‌دهد که در چنین شرایطی، برنامه‌ریزی بلندمدت می‌تواند خودش منبعی برای اضطراب باشد.

مردم بارها برنامه می‌ریزند و بارها می‌بینند تصمیم‌هایی که دیروز منطقی بوده، امروز بی‌معنا شده‌: شغلی که دیگر ارزش ندارد، پس‌اندازی که دود می‌شود، مهاجرتی که به بن‌بست می‌خورد و یا ماندنی که ناامن‌تر از رفتن است. اگر این وضعیت با اختلال در زیرساخت‌ها (از قطع برق و اینترنت تا نبودِ اخبار قابل اعتماد) همراه شود، مساله از سطح فردی عبور می‌کند و به یک وضعیت شناختی–اجتماعی تبدیل می‌شود.

روابطِ شخصیِ بی‌نتیجه، مکالمات نصفه، برنامه‌های ناتمام و زنجیره‌ای از کارهای عقب‌افتاده؛ در چنین موقعیتی، مغز (که اساساً برای صرفه‌جویی در انرژی طراحی شده) به‌ درستی به این نتیجه می‌رسد که تعلیق، کم‌هزینه‌تر از کنش است. هرکدام از این موارد، بارِ شناختیِ سنگینی دارند که ریتم کنش‌گریِ افراد را از ریتم‌های برنامه‌ریزی‌شده، به ریتم‌های تفسیری و واکنشیِ آشفته تغییر می‌دهد. ذهن همیشه در حالت آماده‌باش است و هرگز فرصتی برای بازسازی شرایط ندارد. به همین دلیل، فاجعه به «امری روزمره» تبدیل می‌شود و فرد میان دو خط زمانی سلانه‌سلانه حرکت می‌کند: آینده‌ی مبهم و حالِ فرساینده.

راهکارهای عملی در برابر فلج تصمیم‌گیری

در جوامع ترومادیده، حتی با وجود فلج تصمیم‌گیری، هنوز هم جمعیت قابل توجهی از مردم کار می‌کنند، بچه‌دار می‌شوند، دست به مهاجرت می‌زنند و هر روز انتخاب‌هایی می‌کنند که حتی اگر موجب پیشرفت نشوند، لااقل مانع سکون کامل و بی‌عملی‌اند. مشاهده‌های میدانی در بیشتر جوامع بحران‌زده نشان می‌دهد که مردمان این کشورها:

  • تصمیم‌های «برگشت‌پذیر» را به انتخاب‌های «درست اما غیرقابل بازگشت» ترجیح می‌دهند؛ زیرا یکی از بزرگ‌ترین محرک‌های فلج تصمیم‌گیری، ترس از تصمیمِ اشتباه است.
  • به‌جای تلاش برای «با انگیزه‌ شدن»، دامنه‌ی تصمیم‌های آگاهانه را محدودتر می‌کنند: به‌جای «پنج‌ سال»، «شش‌ماه»؛ به‌جای «همیشه»، «فعلاً»؛ و نوشتن «سه کار» در چک‌لیست روزانه به جای «۱۰ کار». این کارها فشار روانی را کم می‌کنند و ذهن از تلاش برای پیش‌بینی غیرممکن‌ها رها می‌شود.
  • چه در معیشت، چه در مهارت‌های شغلی و چه در تصمیم‌‌گیری‌ها به یک سناریو تکیه نمی‌کنند. داشتن برنامه‌های جایگزین یکی از مهم‌ترین استراتژی‌های این مردمان برای بقا است.
  • به شبکه‌های کوچک و قابل اعتماد مانند خانواده، دوستان و گروه‌های محلی اتکا می‌کنند: صندوق‌های وام خانوادگی، کار پیدا کردن از طریق فامیل، مراقبتِ جمعی از کودکان یا سالمندان. داشتن حتی یک یا دو ارتباط صمیمانه، یک مشورت کوتاه و یا مکالمه با اطرافیان، فشار تصمیم‌گیری را کمتر می‌کند.
  • تصمیم‌های ساده و قابل تکرار با قاعده‌هایی سرانگشتی برای خودشان می‌سازند، حتی اگر بی‌معنا به نظر برسد؛ مثلاً برای تثبیت حداقلی ساعت خواب یا غذا خوردن خود برنامه می‌ریزند.
  • چندان منتظر فردا نمی‌مانند و پول‌شان را خرج چیزهایی می‌کنند که همین حالا ضروری و قابل استفاده است.

در جوامعی که سال‌ها با بحران زندگی کرده‌اند، از جنگ و تحریم گرفته تا فقرِ گسترده، مشکلات روزمره اغلب در سطح کلان حل نمی‌شوند! آیین‌ها، برنامه‌های روزمره‌ی ساده، کارهای جمعیِ کوچک، بازی‌ها، هنر و روایت‌گری، ابزارهایی بوده‌اند برای اینکه بار تصمیم‌گیری از دوش فرد برداشته شود. مثلاً بازی‌ها نمونه‌ای فشرده از خرده تصمیم‌گیری‌اند که ما را برای زندگی واقعی آماده می‌کنند: تقابل با حریف، دسترسی به اطلاعات ناقص، رویدادهای تصادفی، گزینه‌های پیچیده و پیامدهای متنوع.

برای همین است که در شرایط بحرانی گرایش به بازی، شوخی یا حتی کارهای ظاهراً بی‌فایده بیشتر می‌شود. این گریزها تنها برای فرار از مواجهه با تصمیم‌گیری نیست؛ راه‌حل جایگزینی است برای اینکه فرد مجدداً سامانه‌ی شناختی‌اش را تنظیم کند.

دوام آوردن در بحران، بدون اتکا به منابع نمادین اجتماعی ناممکن است و مقایسه با دیگران، احساس استثنایی‌ بودنِ رنج را کم می‌کند.

اگر اوضاع بهتر نشود چه؟

یکی از مخرب‌ترین راه‌ها در رویارویی با فلج تصمیم‌گیری، مقایسه‌ی وضعیت با «خودِ قبلی» است. تردید نسبت به شهود خودمان، ما را بیشتر وسوسه می‌کند که دنبال تایید بیرونی بگردیم و تصمیم‌گیری را (به امید اینکه کس دیگری بگوید چه کنیم) مدام به تعویق بیندازیم. چه به‌ صورت فردی و چه اجتماعی، اگر به قضاوت خودمان اعتماد نداشته باشیم، هر تصمیمی پُر ریسک می‌شود.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند پذیرش افت موقتِ عملکرد شخصی، از فروپاشی کامل جلوگیری می‌کند. تفاوت مهمی بین «تعلیقِ فلج‌کننده» و «کاهش آگاهانه‌ی کنش‌ها» وجود دارد: اولی فرد را در خلأ نگه می‌دارد، اما در دومی گزینه‌ها را عمداً کم می‌کنیم.

همه‌ی تصمیم‌ها ارزشی یکسان ندارند. فرهنگِ بحران تمایل دارد همه‌چیز را فوری و حیاتی جلوه دهد، اما فلج تصمیم‌گیری نشانه‌ی ضعف نیست؛ نشانه‌ی زندگی در وضعیتی است که برای تصمیم‌گیری طراحی نشده. شکستن این توهم که «بعضی تصمیم‌ها می‌توانند به اشتباه اتخاذ شوند و یا اصلاً اتخاذ نشوند، بدون اینکه فاجعه‌ای رخ دهد» مهم‌ترین و شاید آخرین مهارت بقاست که باید بشناسیم.

بنر نصب وب اپ نوشدارو با لوگوی نوشدارو در سمت راست تصویر و متنی که کاربران را به نصب وب اپ دعوت می‌کند

بازبینی: شایان ضیایی

نظر بدهید

    پست‌های مرتبط

    مطالب پرنگاه

    ویدیوهای نوشدارو

    ویدیو های بیشتر

    حکایت‌های کوتاه، حقیقت‌های بزرگ

    در این بخش، به بررسی دقیق و جامع نشانه‌ها و رفتارهایی می‌پردازیم که ممکن است به کلاهبرداری آنلاین مرتبط باشند. شناخت این موارد می‌تواند به شما کمک کند.

    ویدیو های بیشتر

    منابع