فیلمها و داستانهای علمی-تخیلی به انسانها کمک میکنند تا دریچهای به وقایع آینده داشته باشند و چه بسا آنها را برای رویارویی با این دنیای جدید آماده میکنند. ۱۳ سال پیش زمانی که فیلم Her منتشر شد، کمتر کسی از تماشاگران آن فکر میکرد چند سال بعد شاهد اتفاقات این فیلم در جهان واقعی باشد، اما دنبال کردن خبرها نشان میدهد برای تحقق رابطهی عاشقانهی میان یک مرد جوان و یک سیستم عامل با نام سامانتا به گذر زمان زیادی نیاز نبود.
تا همین چند سال قبل، تصور اینکه انسانها، جایی لابهلای کدها به دنبال یافتن شریک عاطفیشان باشند به آیندهای دور موکول میشد: آیندهای خالی از ارتباطات انسانی، زمانی که جامعه مفهوم خود را به عنوان یک کل، به عنوان اجتماعی از انسانها با اهداف مشترک، از دست بدهد و انسان به یک موجود ایزوله تبدیل شود که فقط به اجبار در کنار دیگران زندگی میکند بدون اینکه کوچکترین احساس تعلق، پیوند یا رابطه عاطفی خاصی با آنها داشته باشد.
از طرفی نمیتوان کتمان کرد که انسان همیشه در جستجوی ارتباطات احساسی، تعلق خاطر و نزدیکی بوده؛ جستجویی که در تلاش برای یافتن نیمه گمشده یا در مفهوم عشق و معشوق تجلی مییابد. یافتن کسی که همه چیز را بیپرده در مورد او بداند و باز هم دوستش داشته باشد.
ازدواج با انیمهها ممکن است؟
به تازگی خبری از ازدواج یک زن ۳۲ ساله با یک شخصیت ساختهی هوش مصنوعی به نام Klaus منتشر شده است. این زن جوان اعلام کرده اگر چه ممکن است نگرانیهایی در مورد این رابطه وجود داشته باشد، اما رابطهی میان آنها به آرامی شکل گرفته، به مرور احساسی در میان آنها به وجود آمده و در نهایت شخصیت ساختهی هوش مصنوعی به او درخواست ازدواج داده است.
این خبر وقتی نگرانکننده میشود که جزئیات بیشتری در مورد آن بدانیم؛ یورینا ناگوچی نامزد داشته اما در مشورت با هوش مصنوعی به این نتیجه رسیده که به نامزدیش پایان دهد و با کلاوس (شخصیت انیمهی محبوبش) پیوند ازدواج ببندد.

همان طور که روابط ترسیم شده در فیلم Her به قدری ناشناخته و دور از تصور بود که گمان میکردیم زمان زیادی تا وقوع آن مانده، این ازدواج هم به دور از تصاویر آشنایی که از یک مراسم ازدواج داریم، اتفاق افتاد:
زنی جوان که لباس سفید عروس به تن دارد در مراسمی نمادین در کنار یک موبایل میایستد، موبایلی که تصویر یک شخصیت انیمه بر روی آن نقش بسته و در این میان زن تلاش میکند تا با کمک گرفتن از ابزارهای واقعیت افزوده به او وجودی فیزیکی ببخشد، با او پیمان ببندد و قسم وفاداری بخورد.
وقتی تنهایی بر همه چیز سایه میاندازد
اما پرسش اصلی اینجاست: آیا ازدواجی که در حال حاضر فضای سوررئالی دارد، در یک بازه زمانی کوتاه به امری مرسوم در زندگی انسانها بدل میشود؟ از آنجا که هوش مصنوعی در زندگی برخی از افراد به یک مرجع قابلاعتماد بدل شده که تمام مسائل خصوصی، عاطفی، پزشکی و… خود را با آن اشتراک میگذارند، اصلا دور از تصور نیست که نقش یک شریک عاطفی را هم پیدا کند.
یورینا ژاپنی است. این نوع از ازدواجها در ژاپن قانونی نیست اما ریشه در یک پدیدهی جهانی دارد: «تنهایی مدرن».
این پدیده که به دلیل کاهش ارتباطات انسانی، سبک زندگی شهری و دورکاری فراگیر شده و تبعاتی همچون اضطراب و کاهش تواناییهای شناختی به دنبال دارد. این وضعیت در ژاپن به قدری گسترش یافته که در سال ۲۰۲۱ وزارتی به نام «وزارت تنهایی» تاسیس شد تا از صدمات ناشی از تنهایی و ایزوله بودن افراد جلوگیری کند و نرخ خودکشی را در این کشور کاهش دهد. پدیدههای هیکیکوموری (Hikikomori) و اوتاکو (Otaku) بازتابی از این تنهاییاند.
هیکیکوموری پدیدهای است که در آن افراد عمدتا جوان برای ماهها و سالها خود را در خانه حبس میکنند و از هرگونه تعامل و ارتباط با دیگران میپرهیزند؛ تخمین زده میشود بیش از ۱.۵ میلیون نفر در ژاپن در این وضعیت به سر میبرند.
اوتاکو هم خردهفرهنگیست که اشاره به دلبستگی افراطی به انیمه، مانگا و بازیهای ویدیویی دارد.
از طرفی نباید فشار بیامان معیارهای زیبایی را بر افراد (به خصوص زنان) نادیده گرفت. لاغری مفرط، چشمهای درشت، صورت کوچک و پوست بسیار روشن از معیارهای زیبایی در ژاپن هستند.
زنان و مردانی که این معیارها را نداشته باشند از فرصت کمتری برای یافتن شریک عاطفی برخوردارند. این عوامل در کنار احساس نیاز به یافتن یک شریک عاطفی آنها را به سمت ارتباط با هوش مصنوعی به عنوان شریک زندگی سوق میدهد.
آیا پایان عصر ارتباطات انسانی نزدیک است؟
شاید این مسائل در ژاپن حالت افراطیتری به خود گرفته باشد اما این کشور میتواند نمونهای برای آیندهی پیش روی جهان باشد. شبکههای اجتماعی و رسانهها با جعل معیارهایی زیبایی، انسانها را تحت فشارهای غیرقابلتحملی قرار میدهند. ارتباطات انسانی به سرعت با ارتباطات تکنولوژیک جایگزین میشود و بروز احساسات به فشردن دکمه لایک، گذاشتن یک کامنت سرشار از نفرت و یا صرفا بیننده بودن محدود میشود.
ما با سرعتی باورنکردنی در حال عبور از مرزهایی هستیم که روزی در فیلم Her تنها یک خیالبافی هنری به شمار میآمدند. یورینا و کلاوس، هشداری زنده برای عصر ما هستند؛ عصری که در آن فرار از قضاوتهای انسانی و پناه بردن به کدهای برنامهنویسی، دیگر دیوانگی نیست، بلکه نوعی مکانیزم دفاعی است.
اگر امروز نتوانیم شکافهای عاطفی و تنهایی عمیق انسان مدرن را با بازگشت به ارزشهای انسانی پر کنیم، شاید در آیندهای نزدیک، صدای یک سیستمعامل، تنها مرهمی باشد که برایمان باقی میماند. آیا حاضریم به دنیایی تن دهیم که در آن «دوستت دارم» تنها یک خروجیِ متنی است و نه تپش قلب یک انسان؟






















