در دنیای فناوری معماهای بزرگ کم نیستند؛ اما کمتر رازی به اندازهی هویت واقعی خالق بیتکوین ذهنها را درگیر خود کرده است؛ فرد (یا گروهی) که ۱۷ سال پیش، پشت نام مستعار «ساتوشی ناکاموتو» پنهان شد و تا امروز بزرگترین بازی قایمموشک تاریخ تکنولوژی را به راه انداخته است.
اولین چالشی که در مواجهه با پدیده بیتکوین به آن برمیخورید، همین معمای هویت ساتوشی است. چطور میشود در عصر اینترنت که حتی خرید روزمره ما هم ردپای دیجیتال به جا میگذارد، کسی بتواند هویتش را اینقدر مخفی نگه دارد؟ نیویورک تایمز به تازگی گزارشی مفصل منتشر کرده و به دنبال سرنخهایی رفته که شاید بالاخره این نقاب را کنار بزنند.
مظنون ردیف اول: آقای خاص در لتونی
همه چیز از یک مستند در شبکه HBO شروع شد که ادعا میکرد بالاخره توانسته خالق بیتکوین را افشا کند. در یکی از سکانسهای کلیدی این مستند، دوربین در پارکی در شهر ریگا، پایتخت لتونی، روی یک دانشمند علوم کامپیوتر ۵۵ ساله زوم میکند. اسمش «آدام بَک» (Adam Back) است؛ یک رمزنگار بریتانیایی و از چهرههای برجسته و قدیمی جنبش بیتکوین. پیراهنش از زیر کت قهوهایرنگش بیرون زده و ظاهرش شبیه همان آدمهای باهوشی است که در سکوت، دنیا را تغییر میدهند.
وقتی مستندساز اسامی چند نفر از مظنونین به ساتوشی بودن را ردیف میکند و در نهایت به اسم خود آدام بک میرسد، صورت او ناگهان درهم میرود. با سرسختی تمام ساتوشی بودن را تکذیب میکند و از فیلمساز میخواهد که این مکالمه جایی ثبت و پخش نشود. همین واکنش عصبی برای روزنامهنگاران و کارآگاهان اینترنتی کافی بود تا مثل کوسههایی که بوی خون به مشامشان خورده، روی او متمرکز شوند.

ردپایی در شنهای دیجیتال
ساتوشی ناکاموتو استاد بیبدیل هنر مخفی شدن است و تقریباً هیچ ردپای دیجیتالی از خودش به جا نگذاشت؛ اما هیچ موجود زندهای نمیتواند بدون تعامل با محیط اطرافش بقا داشته باشد. ساتوشی هم برای معرفی ایده انقلابیاش مجبور به «نوشتن» بود.
او یک «سپیدنامه» (Whitepaper) مختصر و مفید ۹ صفحهای منتشر کرد. وایتپیپر چیزی شبیه به همان پروپوزال یا طرح توجیهی خودمان است؛ سندی که در آن هدف، معماری و نحوه کارکرد یک پروژه فنی به سادهترین و دقیقترین شکل ممکن توضیح داده میشود. ساتوشی در انجمنهایی مثل Bitcointalk هم فعال بود، صدها پست نوشت و با سایر برنامهنویسان درباره نرمافزار، اقتصاد و فلسفهی پول دیجیتال بحث میکرد.
همه چیز داشت در هالهای از ابهام پیش میرفت تا اینکه یک برنامهنویس فنلاندی به نام «مارتی مالمی» (که در روزهای ابتدایی با ساتوشی همکاری میکرد) صدها ایمیل رد و بدل شده بین خودش و ساتوشی را منتشر کرد.
این ایمیلها در جریان دادگاهی در لندن و به عنوان مدرک رو شدند (دادگاهی که در آن یک شیاد استرالیایی ادعا کرده بود ساتوشی است و در نهایت دستش رو شد). این گنجینه ایمیلها، بزرگترین سرنخی بود که تا به حال از ذهن و ادبیات خالق بیتکوین به دست آمده بود.
صد نام برای یک نفر
آدمیزاد موجود عجیبیست؛ وقتی جوابی پیدا نمیکند، برای خودش قصه میبافد. در ۱۷ سال گذشته روزنامهنگاران، دانشگاهیان و کارآگاهان اینترنتی بیشتر از ۱۰۰ نام مختلف را به عنوان ساتوشی ناکاموتو ردیف کردهاند. از یک دانشجوی رمزنگاری در ایرلند بگیرید تا خلافکاری باهوش در آفریقای جنوبی و حتی ریاضیدانی که فیلم «ذهن زیبا» از روی زندگی او ساخته شده بود!
هر بار تئوریهای جذابی مطرح میشد که بر اساس یک سری تصادفات شکل گرفته بود: شباهت در سبک کدنویسی، سابقه کاری مرموز، تسلط بر مفاهیم فنی بیتکوین یا دیدگاههای ضد دولتی. اما هر بار این کوه یخ بعد از برخورد با مدرکی متناقض، ذوب میشد و فرو میریخت.
جالب اینجاست که جامعه طرفداران بیتکوین از این شکستها حسابی ذوق میکردند. برای آنها ساتوشی مثل یک اسطوره دستنیافتنی است و ترجیح میدهند این راز سر به مهر باقی بماند.
ارتباط بیتکوین با پروژه هشکش
یکی از نکاتی که توجه نیویورک تایمز را جلب کرده، ارتباط میان بیتکوین و پروژهای قدیمی به نام «هشکش» است.در سال ۱۹۹۷، آدام بک سیستمی به نام «هشکش» (Hashcash) معرفی کرد؛ مکانیزمی متکی بر حل مسائل ریاضی که برای مبارزه با ایمیلهای اسپم و ایجاد محدودیت برای فرستندگان انبوه طراحی شده بود.
جالب اینجاست که هستهی اصلی مکانیزم استخراج در بیتکوین، دقیقاً از همین سیستم هشکش عاریه گرفته شده و ساتوشی هم در وایتپیپر به نام آدام بک ارجاع داده است.
ماجرا وقتی عجیبتر میشود که بدانیم آدام در سال ۱۹۹۸ پیشنهاد کرده بود ایدهی هشکش با پول دیجیتالی به نام «b-money» ترکیب شود. سالها بعد ساتوشی ناکاموتو دقیقاً از همین ترکیب برای خلق Bitcoin استفاده کرد.
نویسنده نیویورک تایمز این انطباق را فراتر از یک اتفاق ساده میداند و میپرسد: چقدر احتمال دارد دو نفر مجزا، دقیقاً به یک فرمول جادویی یکسان برسند؟
شباهتهای فکری میان ساتوشی و بک
نیویورک تایمز فقط به ارتباط فنی میان این دو بسنده نکرده و به شباهتهای فکری جالبی مثل علاقهی شدید به فلسفهی نرمافزارهای متنباز و مالکیت عمومی اشاره میکند.
ساتوشی در یکی از ایمیلهای خود نوشته بود که دولتها میتوانند شبکههای متمرکز را به راحتی متوقف کنند. او به طور خاص از «نپستر» به عنوان نمونهای از یک شبکه متمرکز یاد کرده بود. در مقابل شبکههای همتابههمتا مانند «تور» یا «گنوتلا» در برابر چنین فشارهایی مقاومتر هستند.
سالها قبل از این ایمیل، آدام بک دقیقاً همین مقایسه را در بحثهای سایفرپانک مطرح کرده بود. حتی شیوه استدلال و نوع مثالها شباهت زیادی داشت. در عمل هم نحوه ارتباطات، سبک انتشار بهروزرسانیها، گزارش خطاها و قالببندی متنهایشان به طرز شگفتانگیزی شبیه است.

ایدهای که سالها قبل مطرح شده بود
آدام بک طی دهه ۹۰ میلادی روی روشی کار کرده بود که با استفاده از درخت هش، زمان دقیق ایجاد یک سند دیجیتال را به شکل قابل اعتمادی ثبت میکرد. آن زمان یکی از پیشنهادها این بود که اثر انگشت دیجیتال این اسناد در آگهیهای روزنامه نیویورک تایمز منتشر شود؛ چون تاریخِ چاپِ روزنامهها، نوعی مرجع زمانی قابل اعتماد به حساب میآید.
این ایده بعدها به شکل متفاوتی در طراحی بیتکوین ظاهر شد. در شبکه بلاکچین، هر بلوک جدید شامل یک اثر رمزنگاریشده از بلوک قبلی است. همین زنجیره باعث میشود زمانبندی تراکنشها قابل بررسی و غیرقابل تغییر باشد. این تنها یک نمونه است و تحلیلگران معتقدند بسیاری از ساز و کارهای کلیدی بیتکوین پیشتر در کارهای آدام بک دیده میشد.
معمای لهجه در دنیای متن
دیگر بخش جذاب این گزارش، تحلیل ادبیات ساتوشی است که از تضادی جالب خبر میدهد. ساتوشی در نوشتههایش املای کلمات بریتانیایی را با اصطلاحات رایج آمریکایی ترکیب میکرد. از آنجا که بسیاری از مظنونین (و البته خودِ کارآگاهان اینترنتی) آمریکایی بودند، عدهای گفتند «ساتوشی آمریکایی است اما برای رد گم کنی، کلمات را با املای بریتانیایی مینویسد».
نویسنده گزارش نیویورک تایمز این تئوری را قبول ندارد؛ او معتقد است این ترکیب ناهمگون، سرنخی است که ما را به سمت افرادی مثل آدام بک میبرد که اصالت بریتانیایی دارند اما سالها در فضای بینالمللی و با ادبیات آمریکایی کار کردهاند.
حرف آخر؛ مهر تاییدی که هرگز زده نمیشود
هرچقدر هم که مدارک، ایمیلها، تطبیق سبک کدنویسی و واکنشهای عصبی جذاب باشند، در نهایت چیزی جز «شواهد غیرمستقیم» نیستند. همانطور که طرفداران بیتکوین میگویند، تنها یک راه برای اثبات قطعی هویت ساتوشی ناکاموتو وجود دارد. او (یا آنها) باید بتواند یکی از کوینهای اولیهی بیتکوین را جابهجا کند؛ کوینهایی که از سال ۲۰۰۹ در کیف پول دیجیتال ساتوشی دستنخورده باقی ماندهاند.
تا زمانی که این اتفاق نیفتد، هیچکس صاحب تاجوتخت پادشاهی خالق بیتکوین نخواهد شد. شاید اصلاً همین راز است که داستان بیتکوین و فناوری بلاکچین را تا این اندازه جذاب کرده…
