تقریباً همهی انسانها در موقعیتهای دردناک، ناراحتی دیگران را حس میکنند و این روزها شما هم قطعا آن را زیاد حس کردهاید؛ مثلاً وقتی دوستمان غمگین است یا جامعه در سوگ یک حادثه قرار دارد. به این رفتار «همدلی» میگویند. اما همهی افراد به یک اندازه همدل نیستند. برخی نهتنها ناراحتی دیگران را احساس نمیکنند، بلکه گاهی در موقعیتهایی که دیگران غمگیناند، بیتفاوت یا حتی شاد به نظر میرسند.
به زبان ساده، همدلی دو بخش دارد:
۱. همدلی شناختی: فهمیدن احساس دیگران (درک اینکه فرد ناراحت است).
۲. همدلی عاطفی: حس کردن بخشی از آن احساس (دلسوزی یا ناراحتی واقعی برای آن شخص).
روانشناسان معتقدند همدلی مهارتی است که از ترکیب ساختار عصبی و ژنتیک مغز (مثل عملکرد نورونهای آینهای)، تجربیات زندگی و تربیت اجتماعی شکل میگیرد.
چرا بعضی افراد در سوگ جمعی شاد یا بیتفاوتاند؟
فرض کنید برای هدف مهمی تلاش کردهاید اما فعلا به نتیجهی مورد نظر نرسیدهاید. با دوستی که از او انتظار حمایت دارید صحبت میکنید، اما او میگوید: «بیخیال، مگه چی شده؟ من بدترشو تجربه کردم.» و فوراً بحث را عوض میکند.
در این لحظه احساس میکنید درد شما کوچک شمرده شده و تنها ماندهاید. دوست شما درد را شنیده، اما آن را «حس» نکرده است.
بیتفاوتی یا حتی شادیِ برخی افراد در برابر رنج دیگران، چند توضیح روانشناختی مشخص دارد:
- واکنش دفاعی (Defense Mechanism): گاهی شادی، خندههای عصبی یا شوخی نوعی مکانیسم دفاعی ناخودآگاه است. فرد برای فرار از اضطراب، ترس یا ناتوانی در هضم احساساتِ سنگین، غم را به شوخی تبدیل میکند.
- نیاز به تمایز و جلب توجه: برخی افراد دوست دارند به هر قیمتی متفاوت دیده شوند. مخالفت با احساس غالب جامعه یا نشان دادن شادی در سوگ جمعی، میتواند رفتاری نمایشی برای جلب توجه باشد.
- خصومت اجتماعی و پدیده «شادکامی از رنج دیگران» (Schadenfreude): اگر فرد، گروه آسیبدیده را «غیرخودی» یا «رقیب» بداند، مغز او سیستم همدلی را خاموش میکند. در روانشناسی به لذت بردن از بدبختی دیگران Schadenfreude (دگررنجوری) میگویند. این احساس اغلب ریشه در حسادت یا احساس ناامنی فرد دارد و با دیدن آسیب دیگران، به او احساس برتری یا امنیت کاذب (من در امانم) میدهد.
- نقص در سیستم همدلی (اختلالات شخصیتی): در برخی افراد، سیستم عصبیِ همدلی واقعاً دچار نقص است. افرادی که دارای رگههایی از خودشیفتگی (نارسیسیسم) یا سایکوپاتی هستند، ممکن است درد شما را به لحاظ منطقی درک کنند، اما مغز آنها واکنش عاطفی طبیعی به رنج دیگران نشان نمیدهد.
چرا چنین افرادی غیرقابل اعتماد به نظر میرسند؟
همدلی مثل یک ترمز رفتاری عمل میکند. وقتی فردی احساس دیگران را میبیند، بیشتر مراقب حرفها و رفتارهایش است. اما اگر این توانایی ضعیف باشد، رفتار او بیملاحظه و غیرقابل پیشبینی میشود. ما ذاتاً به کسانی اعتماد میکنیم که در روزهای سخت، پناهگاه امن عاطفی باشند؛ در غیر این صورت، مغز ما به طور خودکار به حالت احتیاط درآمده و اعتماد را سلب میکند.
در مواجهه با این افراد چه کنیم؟
۱- سریع قضاوت نکنید: گاهی رفتار شاد یا بیتفاوت، نشانهی دفاع روانی در برابر یک شوک است. قبل از برچسب زدن، در نظر بگیرید که شاید فرد روش متفاوتی برای کنار آمدن با اضطراب دارد.
۲- مرز عاطفی بگذارید: اگر شوخی فرد برایتان آزاردهنده است، محترمانه اما قاطع بگویید: «این موقعیت برای من دردناک است و ترجیح میدهم دربارهاش شوخی نشود.»
۳- وارد بحثهای فرسایشی نشوید: قانع کردن کسی که تمایل یا تواناییِ همدلی ندارد، معمولاً بینتیجه است و فقط انرژی شما را میگیرد.
۴- سطح اعتماد را واقعبینانه تنظیم کنید: لازم نیست با همه به یک اندازه صمیمی باشید. رابطه را با این افراد در سطحی نگه دارید که انتظار حمایت عمیقِ عاطفی از آنها نداشته باشید.
۵- منابع حمایتی دیگر را فعال کنید: درد دل کردن را برای کسانی نگه دارید که میدانند چگونه و بدون قضاوت گوش دهند.
۶- در صورت لزوم، گفتگوی آرام داشته باشید: اگر رابطه برایتان مهم است، در زمانی آرام (نه وسط سوگ)، توضیح دهید که چرا آن رفتار برایتان آسیبزننده بوده است. گاهی افراد از اثر مخرب رفتار خود آگاه نیستند.
مواجهه با افرادی که در ناراحتی شما شاد یا بیتفاوتاند، آزاردهنده است. اما بهترین واکنش، ترکیبی از درکِ روانشناختی ماجرا، مرزبندیِ شفاف و انتخاب آگاهانه است.

نظر بدهید
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.