اینستاگرام به جای ما آرزو می‌کند؟

ممکن است بزرگ‌ترین آرزوی زندگی ما، چیزی باشد که خودمان واقعاً انتخابش نکرده‌ایم!

کمی به عقب برگردید؛ اولین بار چه کسی یا چه چیزی به شما گفت که این شغل، این لباس، این خانه، این ماشین و این آرزو بهتر است؟ از کجا معلوم تمام چیزهایی که می‌خواهیم، واقعاً ارزش خواستن داشته باشند؟

روان‌شناسی و نظریه «میل تقلیدی» رنه ژیرار نشان می‌دهند که دیگران می‌توانند روی خواسته‌های ما اثر بگذارند؛ از اینکه چه چیزی را جذاب بدانیم تا اینکه موفقیت را با چه معیاری بسنجیم. این به این معنی نیست که آرزوهای ما واقعی نیستند. سؤال مهم‌تر این است: اگر هیچ‌کس قرار نبود بفهمد به این آرزو رسیده‌ایم، باز هم آن را می‌خواستیم؟

میل تقلیدی چیست و چگونه می‌تواند خواسته‌های ما را شکل دهد؟

رنه ژیرار، فیلسوف فرانسوی، برای توضیح بخشی از رفتار انسان از مفهوم «میل تقلیدی» استفاده کرد. در این دیدگاه، انسان فقط خودِ یک چیز را نمی‌بیند؛ گاهی از طریق فرد دیگری متوجه می‌شود که آن چیز ارزش خواستن دارد.

مثلاً ممکن است تا سال‌ها علاقه خاصی به یک نوشیدنی نداشته باشید، اما ناگهان در محیط کار، بین دوستان و در شبکه‌های اجتماعی ببینید افراد زیادی درباره ماچا صحبت می‌کنند و آن را با سبک زندگی سالم یا جذاب پیوند می‌دهند. بعد ممکن است خودتان هم به آن علاقه‌مند شوید.

این الگو می‌تواند در مورد شغل، لباس، خانه، خودرو، سفر، ظاهر بدن یا حتی سبک رابطه هم دیده شود. مشاهده انتخاب‌های دیگران می‌تواند ارزیابی ما از ارزش و مطلوبیت یک گزینه را تغییر دهد. البته این فرایند در همه افراد و درباره همه خواسته‌ها به یک شکل اتفاق نمی‌افتد.

چرا مقایسه با دیگران می‌تواند روی احساس موفقیت ما اثر بگذارد؟

یکی از ویژگی‌های زندگی بزرگسالی این است که در بسیاری از حوزه‌ها، معیار عینی و واحدی برای سنجش موفقیت نداریم. کسی به ما کارنامه‌ای نمی‌دهد که مثلاً نمره شغلی ما ۱۶ و نمره رابطه ما ۲۰ شده باشد.

در چنین شرایطی، مقایسه اجتماعی می‌تواند یکی از راه‌هایی باشد که ذهن برای ارزیابی موقعیت خود استفاده می‌کند. مقایسه اجتماعی یعنی اینکه ویژگی‌ها یا شرایط خودمان را با دیگران بسنجیم؛ مثلاً از خودمان بپرسیم «همکار من در این سن کجاست و من کجا هستم؟»

خودِ مقایسه لزوماً مضر نیست. مقایسه با یک فرد موفق ممکن است به ما اطلاعات، انگیزه یا ایده بدهد. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که مقایسه مداوم، معیار اصلی ارزشمندی یا رضایت ما شود و هدف‌هایی را انتخاب کنیم که بیشتر برای جلو زدن از دیگران معنا دارند تا برای زندگی خودمان.

از کجا بفهمیم یک آرزو واقعاً متعلق به خودمان است؟

برای بررسی ریشه یک خواسته، لازم نیست فوراً آن را کنار بگذاریم. بهتر است اول ببینیم این خواسته چگونه شکل گرفته است.

یک سؤال کاربردی می‌تواند این باشد:

«اولین بار چه کسی یا چه چیزی به من یاد داد که این موضوع ارزش خواستن دارد؟»

مثلاً فرض کنید همیشه آرزو داشته‌اید اندام بسیار خاصی داشته باشید. پاسخ اولیه ذهن ممکن است این باشد که «برای سلامتی». اما با کمی بررسی شاید متوجه شوید بخشی از انگیزه شما به تأیید دیگران، تصاویر شبکه‌های اجتماعی یا ترس از عقب ماندن از یک ترند ورزشی مربوط است.

در این حالت، لازم نیست هدف داشتن بدن سالم را کنار بگذارید. شاید فقط لازم باشد انگیزه خودتان را دقیق‌تر بشناسید. رسیدن به یک هدف به دلیل سلامتی، توانایی بدنی یا احساس بهتر با خود، با تلاش برای جلب توجه یا رقابت با دیگران یکسان نیست.

حسادت چگونه می‌تواند خواسته‌های ما را آشکار کند؟

حسادت می‌تواند احساس ناخوشایندی باشد، اما همیشه اطلاعات بی‌فایده‌ای درباره ما نمی‌دهد. گاهی دیدن موفقیت دیگران به ما نشان می‌دهد که یک حوزه خاص برایمان اهمیت دارد.

از خودتان بپرسید: «موفقیت چه کسی بیشتر از همه من را تحت تأثیر قرار می‌دهد و چرا؟»

ممکن است پاسخ، فردی باشد که در حوزه‌ای پیشرفت کرده که شما هم به آن علاقه دارید. در چنین شرایطی، این احتمال وجود دارد که بخشی از انگیزه شما از مقایسه با او تغذیه شود. حتی ممکن است هدف اصلی به‌تدریج از «رسیدن به چیزی که برای من مهم است» به «رسیدن به جایی که او رسیده» تغییر کند.

این تفاوت مهم است. چون اگر موفقیت شما به عملکرد یک فرد دیگر گره بخورد، تغییر شرایط او می‌تواند مستقیماً احساس شما نسبت به زندگی خودتان را هم تغییر دهد.

بهتر است از حسادت به‌عنوان یک سرنخ استفاده کنیم، نه یک دستور. مشخص کنید موفقیت آن فرد دقیقاً چه چیزی را در شما فعال کرده است: درآمد؟ استقلال؟ مهارت؟ اعتبار؟ آزادی؟ بعد همان نیاز یا مهارت را جدا از شخص مورد مقایسه بررسی کنید.

شبکه‌های اجتماعی چگونه مقایسه و خواسته‌های تقلیدی را تقویت می‌کنند؟

شبکه‌های اجتماعی معمولاً بخش انتخاب‌شده‌ای از زندگی افراد را نشان می‌دهند. همین مسئله می‌تواند مقایسه را پیچیده‌تر کند، چون ما معمولاً به تمام اطلاعات لازم برای ارزیابی یک زندگی دسترسی نداریم.

برای مثال، در یک تبلیغ ممکن است فردی را ببینیم که با خرید یک خودروی جدید، ناگهان احساس آزادی و خوشبختی می‌کند. اما این تصویر درباره هزینه خودرو، نگهداری آن، ترافیک یا مشکلات روزمره صاحب خودرو چیزی به ما نمی‌گوید.

همین اتفاق ممکن است در شبکه‌های اجتماعی هم رخ دهد. تصویری از سفر، خانه، شغل یا رابطه یک نفر می‌تواند در ذهن ما به‌عنوان نشانه‌ای از «زندگی خوب» ثبت شود، در حالی که ما فقط یک بخش محدود و انتخاب‌شده از زندگی آن فرد را دیده‌ایم.

مقایسه فقط با افراد مشهور یا اینفلوئنسرها اتفاق نمی‌افتد. در بسیاری از موقعیت‌ها، افراد نزدیک مانند همکار، دوست، همکلاسی یا فامیل نیز می‌توانند معیار مقایسه مهمی باشند؛ چون زندگی آن‌ها را در زمینه‌ای می‌بینیم که بیشتر با شرایط خودمان قابل مقایسه به نظر می‌رسد.

آیا درآمد بیشتر همیشه باعث رضایت بیشتر از زندگی می‌شود؟

رابطه درآمد و رضایت از زندگی ساده و خطی نیست. در پژوهش‌های اقتصادی و روان‌شناختی، یکی از موضوعات بررسی‌شده این است که رضایت افراد فقط به سطح مطلق درآمد وابسته نیست و مقایسه درآمدی و جایگاه نسبی نیز می‌تواند با ارزیابی افراد از وضعیت خودشان ارتباط داشته باشد.

مثلاً تصور کنید درآمد ماهانه شما چهار برابر شود، اما درآمد بیشتر همکارانتان در همان دوره پنج برابر شده باشد. ممکن است از نظر مالی وضعیت شما بهتر شده باشد، اما احساس شما نسبت به جایگاهتان لزوماً به همان اندازه بهتر نشود.

این مثال نشان نمی‌دهد که «رتبه درآمدی» همیشه از مقدار درآمد مهم‌تر است. فقط نشان می‌دهد که ارزیابی ما از وضعیت مالی می‌تواند علاوه بر عدد خام درآمد، تحت تأثیر مقایسه با دیگران هم قرار بگیرد.

خواسته‌های اجتماعی با خواسته‌های شخصی چه تفاوتی دارند؟

می‌توان بین دو نوع انگیزه تمایز مفیدی قائل شد: هدف‌هایی که بخش مهمی از ارزش آن‌ها به دیده شدن و جایگاه اجتماعی وابسته است و هدف‌هایی که حتی بدون دیده شدن هم برای فرد معنا دارند.

عنوان شغلی پرزرق‌وبرق یا خودروی گران‌قیمت ممکن است برای بعضی افراد مهم باشد، اما ارزش آن می‌تواند تا حدی با جایگاه اجتماعی و نگاه دیگران گره بخورد. در مقابل، بهتر شدن در یک مهارت، داشتن رابطه باکیفیت، والد یا دوست بهتری شدن یا رشد شخصی، حتی در غیاب تشویق دیگران هم می‌تواند برای فرد ارزشمند باشد.

این دو گروه کاملاً از هم جدا نیستند و یک هدف می‌تواند هر دو نوع انگیزه را هم‌زمان داشته باشد. مثلاً کسی ممکن است هم از یادگیری یک مهارت لذت ببرد و هم از اعتبار اجتماعی حاصل از آن.

نکته اینجاست که شبکه‌های اجتماعی نمایش بعضی دستاوردها را بسیار آسان‌تر می‌کنند. نشان دادن یک ماشین جدید در یک عکس ساده است، اما سال‌ها تلاش برای تبدیل شدن به فردی صبورتر یا مهربان‌تر به این سادگی قابل نمایش نیست.

به همین دلیل، بهتر است برای تشخیص ارزش یک هدف فقط به میزان دیده شدن آن توجه نکنیم.

یک سؤال برای بررسی اصالت آرزوها

یکی از پرسش‌هایی که می‌تواند به شناخت انگیزه کمک کند این است:

«اگر هیچ‌کس قرار نبود بفهمد من به این آرزو رسیده‌ام، باز هم آن را می‌خواستم؟»

این سؤال قرار نیست مشخص کند یک هدف درست است یا غلط. فقط کمک می‌کند بفهمیم چه مقدار از انگیزه ما به تأیید دیگران وابسته است.

مثلاً اگر کسی بگوید «می‌خواهم شرکت خودم را راه بیندازم»، خوب است بپرسد: آیا خودِ ساختن یک کسب‌وکار برایم جذاب است یا بیشتر می‌خواهم دیگران من را موفق ببینند؟ هر دو پاسخ ممکن است درست باشند، اما شناخت تفاوتشان می‌تواند تصمیم‌گیری را دقیق‌تر کند.

چند راه عملی برای بررسی خواسته‌ها

  • قبل از دنبال کردن یک هدف مهم، از خودتان بپرسید چه زمانی و تحت تأثیر چه چیزی برای اولین بار به آن علاقه‌مند شدید.
  • مشخص کنید اگر هیچ‌کس از نتیجه هدف شما باخبر نمی‌شد، باز هم آن هدف برایتان ارزش داشت یا نه.
  • وقتی موفقیت فردی دیگر شما را ناراحت یا مضطرب می‌کند، به جای تمرکز فقط روی خود فرد، بررسی کنید موفقیت او چه نیاز یا ارزشی را در شما برجسته کرده است.
  • اگر دنبال کردن یک صفحه اجتماعی دائماً شما را به مقایسه و احساس نارضایتی می‌کشاند، میوت کردن یا کمتر دیدن آن محتوا می‌تواند راهی ساده برای کاهش این محرک باشد.
  • به جای انتخاب فقط یک الگو، از افراد مختلف ویژگی‌های مفید متفاوتی یاد بگیرید. این کار می‌تواند احتمال تقلید کورکورانه از یک نفر را کمتر کند.

شما هم می‌توانید روی خواسته‌های دیگران اثر بگذارید

تأثیرگذاری فقط از سمت افراد مشهور یا اینفلوئنسرها به ما نیست. رفتار خود ما هم می‌تواند برای اطرافیان، مخصوصاً کودکان، به یک الگو تبدیل شود.

مثلاً ممکن است به کودک بگوییم خوب بودن از برنده شدن مهم‌تر است، اما اگر در عمل فقط هنگام بردن او را تشویق کنیم، پیام رفتاری متفاوتی دریافت می‌کند. این به معنی آن نیست که رفتار همیشه از حرف مهم‌تر است، اما رفتارهای تکرارشونده می‌توانند پیام قدرتمندی درباره ارزش‌های ما منتقل کنند.

به همین دلیل، بررسی آرزوهای خودمان فقط برای پیدا کردن «خواسته‌های تقلبی» نیست. ما می‌توانیم آگاهانه‌تر تصمیم بگیریم چه چیزهایی برایمان مهم‌اند و چه الگویی برای اطرافیانمان می‌سازیم.

در نهایت، قرار نیست هر خواسته‌ای را که از دیگران گرفته‌ایم کنار بگذاریم. انسان‌ها از محیطشان یاد می‌گیرند و بخشی از خواسته‌های ما هم طبیعی است که تحت تأثیر دیگران شکل بگیرد. سؤال مهم این است که بعد از شناخت این تأثیر، آیا هنوز آن خواسته را برای زندگی خودمان ارزشمند می‌دانیم یا نه.

شاید یک آرزو از دیدن زندگی شخص دیگری شروع شده باشد، اما بعد از بررسی ریشه آن، واقعاً به یکی از ارزش‌های خودمان وصل شود. در این صورت، دیگر مهم نیست جرقه اولیه از کجا آمده است؛ مهم این است که انتخاب نهایی آگاهانه باشد.

منابع